مردی در حالی که به قصرها و خانه های زیبا مینگریست به دوست

مردی در حالی که به قصرها و خانه های زیبا مینگریست به دوستش گفت: وقتی این همه اموال رو تقسیم میکردن ما کجا بودیم. دوست او دستش رو گرفت و به بیمارستان برد و گفت.: وقتی این بیماریها رو تقسیم میکردن ما کجا بودیم!!!! خدایا واسه داده ها و نداده هات شکر… اگه ارزششو داره اینو برای تمام اد لیستت بفرست.؛الهی!یک ذهن آرام….. یک تن سالم…… یک خواب شیرین…. یک خیال راحت… یک روز قشنگ….. یک خبر خوش…… یک خوشی از ته دل…. نصیب همه دوستای عزیزم کن
دیدگاه ها (۱)

007-آلما ویسکی - پارت ۵۱

part48. . سوبین در حالی که لباساشو پوشیده بود یه حوله دور گر...

یوشیرو حتی بهتر از کامیل کازوتورا رو میشناختچون کامیل همیشه ...

مردي در حالي كه به قصرها و خانه هاي زيبا مينگريست به دوستش گ...

مردي در حالي كه به قصرها و خانه هاي زيبا مينگريست به دوستش گ...

مردي در حالي كه به قصرها و خانه هاي زيبا مينگريست به دوستش گ...

مردي در حالي كه به قصرها و خانه هاي زيبا مينگريست به دوستش گ...

مردی در حالی که به قصرها و خانه های زیبا مینگریست به دوستش گ...

مردي در حالي كه به قصرها و خانه هاي زيبا مينگريست به دوستش گ...

مردي در حالي كه به قصرها و خانه هاي زيبا مينگريست به دوستش گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط