دلنوشته :

دلنوشته :
میرسانم به تو من رخت دلم ای قمرم
تو پدر هم که شدی، با دل خونین چه کنم؟
.
تو جگر گوشه ی خود را به گل سر بنواز
میشوم مثل زلیخا و چه خونین جگرم
.
نشود پیش تو شالم که عقب هم برود
شانه ام را تو چه دانی که سرم هم نبرم
.
کلهم طایفه ات نیست شود بر سر عشق
نشنوی سوزش قلبم که در امد پدرم
.
میرسانم به رگم ان نگه مست تورا
بی تو اما ز نفس هم گل من میگذرم

.
نظر شما برای من خیلی مهمه
شب بخیر;-)
دیدگاه ها (۳)

پای بر چشمم گذار، ای بهترین مهمان عشق!!!تا به یٌمن مقدمت، بر...

ﭼــﻪ ﺧــﻮب ﻣـﯽ ﺷـــﺪ اﮔـــﺮ ﮔــﺎھــﯽ آدم ﻣــﯽ ﺗـــﻮﻧــﺴــﺖ ....

تا بحال از عسل چشم کسی مست شدی؟تا بحال عاشق دیوانه ی سر مست ...

نه سراغی ، نه سلامی...خبری می خواهمقدر یک قاصدک از تو اثری م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط