باز هم حرف دل و عقل هماهنگ نشد...

باز هم حرف دل و عقل هماهنگ نشد...

هفته ها رفت و برای تو دلم تنگ نشد!
دیدگاه ها (۱)

حق من این همه دردوغم و تشویش نبود....متولد شدنم فاجعه ای بیش...

افسوس که ما قوم پُر از افسوسیم....برگرد که بی تو همگی می پوس...

گر "علیخانی" بداند حال من را بعد تو....سوژه "ماه عسل" در کُل...

مثل گلهای اطلسی بودم...جایگاه مقدسی بودم...خاطرت هست روزگارم...

دلم تنگ شده؛ برای یک حادثه... حادثه ای شبیه کوبیدن باران به ...

اصکی با ذکر منبع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط