این پدر سوخته هی قهوه چرا می ریزد
این پدر سوخته هی قهوه چرا می ریزد؟
.
قهوه ی ترک چــــرا از لــــج ما می ریزد؟
.
.
بی شرف کافه بهم ریخته ول کن هم نیست
.
دل جدا ، بوســـه جدا ، عشـوه جدا می ریزد
.
.
صف کشیدند همه پشت دو پلکش چه بلند
.
از خدا خاسته او هــم کــه بلا می ریزد
.
.
هیچ کس مشتری خاطر ما دیگر نیست
.
بس که او خنده کنان ناز و ادا می ریزد
.
.
شک ندارم که نه قهوه ست، شراب است شراب
.
ارگ هـــم لب زده باشد سر ِ جا مـــی ریزد
.
.
عوضی دلبر ناکس شده کس جای خودش
.
ماه در کاســه ی هر بی سر و پا می ریزد
.
.
با توام آی ... دو چشمت را بردار و ببر
.
از قشنگی تو شهری به هوا می ریزد
.
.
صد و ده؟ بعله بفرما.. چه خبر هست آنجا؟
.
یک نفــــر آتش در سینه ی ما می ریزد
.
.
آه.. شهراد، تویی؟ بعله شما؟! مولوی ام
.
قرنها هست کـــه آن چشم ، بلا می ریزد
.
.
کافه تعطیل کن و سوی بیابان بگریز
.
در سکوت تو مگر شمس، کلامی ریزد....
.
قهوه ی ترک چــــرا از لــــج ما می ریزد؟
.
.
بی شرف کافه بهم ریخته ول کن هم نیست
.
دل جدا ، بوســـه جدا ، عشـوه جدا می ریزد
.
.
صف کشیدند همه پشت دو پلکش چه بلند
.
از خدا خاسته او هــم کــه بلا می ریزد
.
.
هیچ کس مشتری خاطر ما دیگر نیست
.
بس که او خنده کنان ناز و ادا می ریزد
.
.
شک ندارم که نه قهوه ست، شراب است شراب
.
ارگ هـــم لب زده باشد سر ِ جا مـــی ریزد
.
.
عوضی دلبر ناکس شده کس جای خودش
.
ماه در کاســه ی هر بی سر و پا می ریزد
.
.
با توام آی ... دو چشمت را بردار و ببر
.
از قشنگی تو شهری به هوا می ریزد
.
.
صد و ده؟ بعله بفرما.. چه خبر هست آنجا؟
.
یک نفــــر آتش در سینه ی ما می ریزد
.
.
آه.. شهراد، تویی؟ بعله شما؟! مولوی ام
.
قرنها هست کـــه آن چشم ، بلا می ریزد
.
.
کافه تعطیل کن و سوی بیابان بگریز
.
در سکوت تو مگر شمس، کلامی ریزد....
- ۱.۶k
- ۰۲ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط