با شنیدن صداش ضربان قلبم اوج گرفتبهش میگفتن شاه دزد همه

با شنیدن صداش ضربان قلبم اوج گرفت،بهش میگفتن شاه دزد همه با ترس و وحشت آقا شاپور آقا شاپور میکردن
حکم اعدام هم داشت.
پلیس هم دنبالش بود.
اینا رو که کنار هم میچیدم وحشت تمام وجودم رو می‌گرفت.
اون مرد کی بود.
چه صنمی با فریدون داشت که اونجوری می‌خواست انتقام بگیره من مطمئن بودم که این کاراش فقط انتقامه ولی انتقام از بابام وگرنه من ک کاری نکردم
صدای پاهاش که نزدیک شد از ترس عقب رفتم:
-صادق...بچه ها رو آماده کن راه میفتیم
-اما آقا...امشب که دیروقته...
-فقط چشم بشنوم ...بجنب
با عجله راه رفته بود برگشتم و وارد اتاقم شدم.
در رو پشت سرم بستم و فورا روی تشک دراز کشیدم و ملحفه نازکی رو که صادق بهم داده بود رو روی سرم کشیدم.
از ترس میلرزیدم و کاش دیگه هیچ وقت نمیدیدمش، حتی برام مهم نبود اعدام بشه.
فقط اون هیولای وحشی رو میگرفتن و من ازاد میشدم کافی بود.
صدای در رو که شنیدم چشمام رو روی هم فشار دادم.
شاید اونجوری فکر میکرد خوابیدم و دست از سرم برمی‌داشت.
صدای پاهاش که نزدیک شد چیزی نمونده بود سکته کنم.
حالا بیشتر از قبل ازش میترسیدم.
بهش میخورد یه قاتل زنجیره ای باشه.
لبه تشک نشست و صدای فندکش بلند شد:
-میدونم بیداری ماهی قرمز! و اینکه میدونم ازم متنفری البته به کیرمم نیس چون تو عددی نیستی نه تو نه بابای تخم سگت
صدای سوختن توتون و آتیش فندک جوری بود که انگار داشت گوشت و پوستم رو میسوزوند.
همه چیز اون مرد ترسناک بود،مخصوصا حالا که فهمیده بودم حکم اعدام هم داره و هر کاری از دستش برمیاد.
پوک عمیقی به سیگارش زد و گفت:
-میدونم حرفاشون و شنیدی
حالا که فهمیدی من چقدر خطرناکم بهتره که بازی رو شروع کنیم بالا بری پایین بیای باید هر طور شده حامله شی
امشب که نیستم
صداش به خاطر سیگار خش گرفته بود،اونقدر جذاب و گیرا حرف می‌زد که یادم میرفت یه دیوونه ی زنجیریه:
-ولی فردا شب حموم میکنی و آماده میشی تا بیام...
لوسیون شاین برات خریدم میخوام فردا شب رغبت کنم بکشمت زیرم
باید زودتر حامله.. بشی...
-چرا ولم نمیکنی؟
من از هیولایی مثل تو بچه نمیخوام...
دستش رو که روی کمرم کشید حرفام رو قورت دادم،دستش آروم آروم پایین رفت و گفت:
من اینجوری نبودم ماهی.....حمید اینجوری کرد باهام ولی برنامه چیدم اونم بکشم سهیل صحنه سازی میکنه منم راحت نفسشو میگیرم
میخوام تو رو با توله بفرستم خونه بابات پتو رو کشیدم رو خودم ک پتورو با دستش کنار زد و دستشو کشید به بدنم و گفت من تورو حفظم ماهی قرمز چیو مخفی میکنی دائم خجالتت واس چیه کم ناله کردی واسم؟
نظرت در مورد یه دور دیگه چیه؟
وحشت زده توی جام پریدم و گوشه ی دیوار توی خودم جمع شدم:
-تو رو خدا...من...من نمیتونم
چرا اینقدر بی رحمی؟
بی توجه به ترسم مچ پام رو گرفت و به طرف خودش کشید:
-زیاد حرف میزنی جانان
وادارم میکنی به زور ساکتت کنم
حبه تقلا افتاده بودم اما زور اون کجا و زور من کجا.
با خشونت تنم رو جلو کشید و جوری به موهام چنگ زد که صدای جیغم بلند شد.
تنم رو مثل یه بچه روی پاهاش انداخت و جیغ و گریه هامم روش اثر نداشت.
دستش که پهلو هامو گرفت رو اونور کردم به دو طرف شلوارم چنگ زدم و گفتم:
-باشه...باشه...ببخشید آقا
همون طورکه موهام توی مشتش بود سرم رو به طرف خودش کشید و گفت:
-چی ؟ نشنیدم صداتو ؟
-ببخشید...دیگه تکرار نمیشه
دوباره سوال کرد گفت بلند تررر
که بلند و واضح گفتم ببخشید آقا شاپور

با دست دیگه ضربه محکمی روی باسنم. کوبید:
-عادت کردی تا روزی ۲ وعده کتک نخوری آدم نمیشی
بغض دار بهش نگاه میکردم و اون بدون هیچ ترحمی دوباره به باسنم سیلی زد:
-آدم میشم...قول میدم
سرش رو جلو آورد و وقتی کنار گوشم شروع کرد به حرف زدن نفسم از ترس قطع شده بود:
-آخر هفته قراره جایی بریم پس دلم نمیخواد دوباره سیاه و کبودت کنم این مهمونی برام خیلی مهمه ماهی قرمز
ولی اگه باز جفتک بندازی بلدم جور دیگه ای ادبت کنم...
دستش رو که روی گردی باسنم کشید منظورش رو فهمیدم.
نیاز نبود بهم بگه که میخواد از پشت بهم تجاوز کنه.
بالاخره نفسم رو که حبس کرده بودم رو بیرون فرستادم و گفتم:
-تو...تو.. کی هستی؟
فقط اینو بگو
-اینش دیگه به تو مربوط نیست
سعی کن امشب دختر خوبی باشی که مجبور نشم بندازمت تو قفس سگا
برات غذا آوردم همینو میخوری که فردا شب ... غش نکنی
دیدگاه ها (۰)

وقتی حرف از رابطه میزد تنم میلرزید،من قرار بود بچه آدمی رو ب...

صادق زیر چشمی بهم نگاهی انداخت و بعد از مکث کوتاهی از اتاق ب...

وقتی جوابش رو ندادم داد زد-با توام...قرص چی میخوای بخوری؟آب ...

انگار جلوی چشماش رو خون گرفته بود که اونجوری میزد،دستام انگا...

غنی سازی که حداااااقل 5 درصد !! اون که هیچی اما در مورد این ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط