شعرم به زخمهای تو مرهم نمیشود

شعرم به زخمهای تو مرهم نمیشود
حتی غزل ترین غزلم هم نمیشود

از بس غزل غزل به دلت نامه داده ام
یک ذره نفرتت به غزل کم نمیشود

پیش تو ماهتاب برای درخششش
از پشت ابر شرم مصمم نمیشود

گنجایش حضور تو در صحن چشمهام
در باور تغزل طبعم نمیشود

حوا ! خیال نیست مرا بیخیال شو
هرخاک آب خورده که آدم نمی شود
دیدگاه ها (۱)

بغض سنگین مرا دیوار می فهمد فقطجنگجویی خسته از پیکار می فهمد...

می روی بعد تو پای سفرم می شکندمهره به مهره تمام کمرم می شکند...

حرفی بزن بگو د بگو دوست داری امبا این سکوت ، دل نگران می گذا...

بگذار اگر این بار سر از خاک بر آرمبر شانه تنهایی خود سر بگذا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط