.

.
شمس چشمانت مرا آواره ی تبریز کرد
جرم انت الحق مرا بر دار حلق آویز کرد
.
تا که بوسیدم درختان سرکوی تو را
آن رقیب سنگدل دیشب تبر را تیز کرد
.
ده قدم تا نوبهار گلفشانی مانده بود
فتنه ها در کار من بیرحمی پاییز کرد
.
تا که نوبت بر من مخمور سرگردان رسید
جام می را خون لبالب ساقی خونریز کرد
.
تا شدم بیمار چشمت ابروان سرکشت
تیر زهر آگین غم را بر دلم تجویز کرد
.
باز هم صد آفرین بر غم که بعد از هجر تو
هر شب اینجا همدلی ها با من ناچیز کرد
.
کاش چشمانت مرا شاعر نمیکرد اینچنین
در نبودت غم مرا معشوقه ی پاییز کرد
دیدگاه ها (۴)

.

سالها رفت و هنوز؟یک نفر نیست بپرسد از من،که تو از پنجره عشق ...

هم من یک غزل از کلِّ غزلها کافیستلحظه ای در تو نشستن به تماش...

.

شمس چشمانت مرا آواره ی تبریز کردجرم انت الحق مرا در شعر حلق ...

شمس چشمانت مرا آواره ی تبریز کردجرم انت الحق مرا بر دار حلق ...

شمس چشمانت مرا آواره ی تبریز کردجرم انت الحق مرا بر دار حلق ...

شمس چشمانت مرا آواره ی تبریز کردجرم انت الحق مرا در شعر حلق ...

شمس چشمانت مرا آواره ی تبریز کردجرم انت الحق مرا در شعر حلق ...

شمس چشمانت مرا آوارۀ تبریز کردجرم انت الحق، مرا در شعر حلق آ...

شمس چشمانت مرا آوارۀ تبریز کردجرم انت الحق، مرا در شعر حلق آ...

شمس چشمانت مرا آواره ی تبریز کردجرم ان الحق مرا بر دار حلق آ...

شمس چشمانت مرا آواره ی تبریز کردجرم انت الحق مرا در شعر حلق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط