قسمت15

قسمت15
By your side

غذامونو تموم کردیم و من خواستم برم خونه
+میرسونمت
_نه مرسی خودم میرم تو خسته ای اسراحت کن
+نه باباا خسته نیستم میبرمت
_باشه
سوار ماشین شدیم و رسیدیم خونمون؛در زدم و شقایق درو باز کرد و همدیگرو محکم بغل کردیم.
بیا تو
نه ی روز دیگه میام الان خسته ام میخوام یکم استراحت کنم
باشه
مواظب خودتون باشید،فعلاا
تو هم واظب خودت باش فعلا بای
بای
چانی رفت و من و شقایق باز همو بغل کردیم
+اووهه راستی شقاییققق
_چیه؟
+بگو دیشب چی شدد؟
_چی شد؟
+نمیگممم
_بگوووو
+نهههه
_بگوووو
+چانی بوسم کرردددد
_اomg،راس میگی؟
+اوهوم
_ججججیییغغغغغغ
+گووووششششمممم
شقایق داشت ذوق میکرد و میزد تو دستم
+ی چیز دیگه هم هست
_چی؟
+میخوام مترجمش بشم
_ووواااییی خداااااا
+شقایق؟
_هوم؟
+امشب باهام میای مغازه؟
_اره چرا که نه،چی میخوای بخری؟
+لباس کاپلی برای خودم و چانیول
_اووههه
بعد چند دقیقه که گذشت با شقایق بازی The last of us کردیم تا شب شد و اماده شدیم و تاکسی گرفتیم و رفتیم یه مرکز خرید و رفتیم تو یه مغازه و میخواستیم یه لباس کاپلی بخریم
_برای دوست پسرت میخوای؟
سرمو به نشانه تایید تکون دادم و گفتم:
+اره
بعد منو شقایق یه لباس انتخاب کردیم و خریدیم و برگشتیم و بعد به چانی زنگ زدم
+سلام کجایی؟
_سلام خونه تو کجایی؟
+منم خونه میشه بیای خونمون؟
+چرا؟چیزی شده؟
_نه فقط میخوام ببینمت
+باشه میایم
_اوکی
منتظر چانیول بودم که بیاد و زنگ خونه به صدا در اومد چانیول بود،درو باز کردم و اومد تو
+چانی،دلم برات تنگ شده بود
_منم دلم خیلی برات تنگ شده
+محکم همو بغل کردیم
_یه لحظه صبر کن
+رفتم و لباس کاپلی رو اوردم و بهش نشون دادم
_واوو چه خوشگلیه
+اوهوم
_راستی فردا صبح ساعت 7:30پاشو بریم کمپانی،میام دنبالت
+اها...اوکی
#exo
#fake
دیدگاه ها (۲۱)

قسمت16By your sideداشتم اماده میشدم که چانیول زنگ زد+سلام بی...

قسمت 17By your sideچانیول بهم زنگ و گفت:+امروز عصر باید بریم...

قسمت14By your sideبکهیون و شقایق برگشتند پیش ما،بنظر میرسید ...

قسمت13By your side+ای خاک تو سرت چرا گفتی؟_یهویی شد دیگه+باش...

#دوست_پسر_شطون_من Part:7با کای و روکا یه شام مفصل خوردیم و گ...

Part40ویو نیلا صبح با دل درد خیلی بدی بیدار شدم زیر شکمم تیر...

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

The unwanted Roommate__________________________ویو پارک یوری...

پارت۵

𝓹𝓪𝓻𝓽 ۲۴ات ویو دیدم ساعت یکه منم دیگه نمیکشم خواستم اسنپ *(هم...

دریاچه قوپارت۳۸بعد از نیم ساعت برگشت پیشم.قشنگ داشت جلوم بال...

ویو شب همه دخترا اومدن بکی مارگارت جودی کلویی با انلی اشنا ش...

رمان : قلب در تاریکی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط