یک غزل مهمان من باش و پس از آن شب بخیر

یک غزل مهمان من باش و پس از آن شب بخیر

نرم نرمک دستی افشان پای کوبان شب بخیر

وسعت غمهای ما را نیست مرزی آشکار

زین سبب لختی قلم بر ما بگریان شب بخیر

از نگاهت شور و مستی می تراود چون شراب

شور و مستی را از این مستان تو مستان شب بخیر

لحظه ای دیگر بمان ای بانوی شعر و غزل

میزبان اکنون تویی ما نیز مهمان شب بخیر

یک غزل مهمان من باش و پس از آن شب بخیر
دیدگاه ها (۲)

ﺑﯽ ﺧﺒﺮ ﻣﯽ ﺭﻭﻡ ﻭ ﺑﯽ ﺧﺒﺮﯼ ﺗﻮﻫﯿﻦ ﻧﯿﺴﺖﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺭﻭﺡ ﻣﻦ ﺍﺯﺩﺳﺖ ﺗﻮ ﺩﻟﭽ...

0 دیر شد باید بخوابی نازنینم، شب به خیربا وفای ساده ی خلوت گ...

مهربانی ؛ چشم بارانی چه می آید به توعاشقی ؛ این حس روحانی چه...

تو را دل برگزید و کار دل شک برنمی داردکه این دیوانه هرگز سنگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط