قیصر امین پور

قیصر امین پور
سایه سنگ بر آینه خورشید چرا؟
خودمانیم، بگو این همه تردید چرا؟

سایه سنگ بر آینه خورشید چرا؟
خودمانیم، بگو این همه تردید چرا؟
نیست چون چشم مرا تاب دمی خیره شدن
طعن و تردید به سرچشمه خورشید چرا؟
طنز تلخی است به خود تهمت هستی بستن
آن که خندید چرا، آن که نخندید چرا؟
طالع تیره ام از روز ازل روشن بود
فال کولی به کفم خط خطا دید چرا؟
من که دریا دریا غرق کف دستم بود
حالیا حسرت یک قطره که خشکید چرا؟
گفتم این عید به دیدار خودم هم بروم
دلم از دیدن این آینه ترسید چرا؟
آمدم یک دم مهمان دل خود باشم
ناگهان سوگ شد این سور شب عید چرا؟
دیدگاه ها (۲)

گلهای خانه تو را می شناسندو با طنین خوش گام تو آشنایندوقتی ب...

هبوط در کویراول آبی بود این دل، آخر اما زرد شدآفتابی بود، اب...

آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست حق با سکوت بود ، صدا در گلو شک...

هر روز صبح که بیدار میشم از خدا تشکر می کنم که دوباره زنده ا...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

قیصر امین پورسایه سنگ بر آینه خورشید چرا؟خودمانیم، بگو این ه...

سایه سنگ بر آینه خورشید چرا؟ خودمانیم، بگو این همه تردید چرا...

سايه سنگ بر آينه خورشيد چرا؟ خودمانيم، بگو اين همه ترديد چرا...

سایه سنگ بر آینه خورشید چرا ؟خودمانیم ، بگو این همه تردید چر...

سایه سنگ بر آینه خورشید چرا؟خودمانیم، بگو این همه تردید چرا؟...

سایه سنگ بر آینه خورشید چرا؟خودمانیم، بگو این همه تردید چرا؟...

سایه سنگ بر آینه خورشید چرا؟خودمانیم، بگو این همه تردید چرا؟...

سایه سنگ بر آینه خورشید چرا؟خودمانیم، بگو این همه تردید چرا؟...

سایه سنگ بر آینه خورشید چرا؟خودمانیم، بگو این همه تردید چرا؟...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط