دوتا جوجه داشتم

دوتا جوجه داشتم
از هم که جدا می‌شدن
انقد صدا می‌کردن
جیک جیک می‌کردن
جیغ و داد می‌کردن
که آدما رو دیوونه می‌کردن
هردوتاشون.
تا زمانی که پیش هم برشون می‌گردوندیم.
همش میگفتم خدانکنه اینا از هم جدا بشن
که اگه جدا بشن واویلا.

کاش آدمام همینجوری بودن
از هم ک جدا می‌شدن
واسه برگشتن پیش هم
هر دوطرف،فریاد میزدن.
زمین و زمانو ب هم میدوختن
تا دوباره پیش هم برگردن.
تا همه بگن کاش همیشه اینا پیش هم باشن...
وگرنه...

واویلا...

#علی_عباسیان
دیدگاه ها (۷)

🟤پزشکیان: از روزی می‌ترسم که خدا از من سوال کند که چه‌ کار ک...

مرد دستی به سرش کشید و نفسی کلافه بیرون داد. کامیل بازم چشما...

دوتا جوجه داشتماز هم که جدا می‌شدنانقد صدا می‌کردنجیک جیک می...

#گروه کیپاپپارت 2دودو هی:تو کلاس نشسته بودم رمانم رو باز کرد...

امروز جمعه بازار شهر خودمون بودماونای که اهوازی هستن میدونن ...

جاهلیت مدرن ؛ متن سخنرانی آقای عباسی جاهلیت مدرن: جاهلیت م...

تو درون منپارت چهارمتقریبا ۱ سال از ازدواج کوک و جی یون گذشت...

مداد و کاغذمو یواشکی از زیر بالش چرک‌ گرفته درآوردم و نوشتم:...

چون متن طولانیه ازش نگذرین عاجزانه تا میتونین پخشش کنین دیگه...

چون متن طولانیه ازش نگذرین عاجزانه تا میتونین پخشش کنین دیگه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط