این آغوش‌را تا یخ‌نزده تا از بغل نیفتاده

این آغوش‌را تا یخ‌نزده تا از بغل نیفتاده
باید بچشی! این انگشت‌ها که
باید لای‌فر موهایت‌بپیچند را و این‌گونه
تب دار را همین امشب، باید ببوسی این
زنده بودن را حالا زندگی کن
دیدگاه ها (۱)

دلم می‌خواد که قهوه‌امو دوست نداشتهباشم و بجاش قهوه نصفـــه ...

پزشک احتیاج نیست! همین که دستانترا بگیرم، بوسه از لبانت بچین...

درخواستی

باز کن دررابرایت شعر ناب آورده ام یک غزل شیرین تر از شهد شرا...

𝓹𝓪𝓻𝓽۳۸ویو فردا دیروز به محض اینکه رسیدم خونه لباسامو عوض کرد...

Iove and the moonPart26کوک: خب خانم یونا خب ول خرجی کردی یون...

سناریو

my neighbour's friend:part7ویو یونگی:وقتی خواستم به اون جنده...

رمان تو خود منی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط