می خواهم عمرم را

می خواهم عمرم را
با دست های مهربان تو اندازه بگیرم
برگرد...!
باور کن
تقصیر من نبود...
من فقط می خواستم ,
یک دل سیر برای تنهایی هایت گریه کنم...
نمی دانستم گریه را دوست نداری...
حالا هم هروقت بیایی ,
عزیز لحظه های تنهایی منی...
اگر بیایی ,
من دلتنگی هایم را بهانه می کنم...
تو هم دوری کسانی که دور نیستند
در راهند
رفته اند برای تاریکی هایت
یک اسمان خورشید بیاورند...
یادت باشد ,
من اینجا
کنار همین رویاهای زودگذر
به انتظار امدن تو
خط های سفید جاده را می شمارم ....
دیدگاه ها (۳)

من به بی‌رحمی «اتفاق» معتقدم. اینکه وقتی میفته، می‌خواد زندگ...

چه دل است این دل منکه ز یک لرزش اشکبر رخ رهگذرییا ز نالیدن م...

زندگی محبس بی دیواری ست و تو محکوم به حبس ابدی و عدالت ستم م...

تو...هی تو...چگونه لبانت لبخند را معنا میکند؟،هنگامیکه گزمه ...

من اکنون به تو اندوه خواهم دادبه تو اندوهی خواهم داد که از ع...

دفترچه خاطرات ورونیکا_۱۴ژانویهایا بگویم دوستت دارمکاش جرئت گ...

عرضم خدمت شما که این اولین فیکیه که دارم می‌نویسم. لطفاً نظر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط