فن اکانت
[فن اکانت]
داستانی در مورد شیومین زمانی که در ارتش بوده. یکی از فنا می گفت که یکی از دوستانش در ارتش در مورد میزی در پادگان صحبت میکرده، در یکی از کلاس هایی که سربازا جمع میشن یه میز هس که این میز پر از عباراتی در مورد شیومینه و می گفته که این میز پر از "Xiumin" در اندازه های مختلف داره یا جمله "لعنتی خوش تیپه"، "من واقعا شیومین رو دیدم." همچنین "شیومین اینجا نشسته بود" و موارد دیگه. دوست طرفدار فقط از انچه که سربازان دیگه نوشته بودن از شیومین خبر داشت و میدونس شیومین اونجا خدمت کرده.☁🐱
داستانی در مورد شیومین زمانی که در ارتش بوده. یکی از فنا می گفت که یکی از دوستانش در ارتش در مورد میزی در پادگان صحبت میکرده، در یکی از کلاس هایی که سربازا جمع میشن یه میز هس که این میز پر از عباراتی در مورد شیومینه و می گفته که این میز پر از "Xiumin" در اندازه های مختلف داره یا جمله "لعنتی خوش تیپه"، "من واقعا شیومین رو دیدم." همچنین "شیومین اینجا نشسته بود" و موارد دیگه. دوست طرفدار فقط از انچه که سربازان دیگه نوشته بودن از شیومین خبر داشت و میدونس شیومین اونجا خدمت کرده.☁🐱
- ۳.۰k
- ۱۷ مرداد ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط