این شب به سحر با غم هجرن باشد سرگشته ی ما را غم دوران با

این شب به سحر با غم هجرن باشد سرگشته ی ما را غم دوران باشد
رو آی زمانی دگر از این ساعت کاین گریه به چشمش هم مانند باران باشد
هنگامه چشمش ندارم آرام این آشوب و بلوا بر یاران باشد
چشم دوخته بر گل که ندارد عیبی لیک در پس او بوته ی خارا باشد
paydar"
دیدگاه ها (۱)

دیگه از حال و هوات بدم میاد از دل بی سرو پات بدم میادتو دی...

✔سر سفره غذا کم بود✔ولی مادر اولین نفری بود ک سیر بود✔قد خم ...

نیست رنگی که بگوید با مناندکی صبر سحر نزدیک استهر دم این ب...

کاش واژه ی حقیقت آنقدر با زبان ما صمیمی بود که برای بیان کرد...

My professor Part:30چرا طوری صحبت می‌کرد که انگار همه ی اینا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط