یکی از فانتزیام اینه مامور شهرداری بشم و یه کیف پر از پول

یکی از فانتزیام اینه مامور شهرداری بشم و یه کیف پر از پول پیدا کنم، برم تو افق همشو خرج کنم؛ همش که نباید فانتزی آموزنده باشه!!!
دیدگاه ها (۱)

بابک خرمدین با خلیفه عباسی: تو اکنون که مرا تکه تکه میکنی ای...

مامانم داشت داداشمو بیدار میکرد و هی میگفت پاشو سحره داداشم ...

دیدی درد نداشت؟»جملۀ نوستالژیک پدر و مادرها بعد از آمپول زدن...

جمله ی"یادت باشه به زودی تعطیلات تموم میشه وبعدش کارومدرسه.....

یه جمله ی خیلی قشنگ کوردی هستکه میگه :«یه روژ نینِمت هِناسم ...

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۳$کوک لباس رو پوشیدکوک : تموم ...

Do I love him, or do I hate him?p:⁷*رفتن داخل* ویو جینا +چیز...

😔🙏🏻

پارت 3

🧡🖇🍂شهریور رو باید قدم زدکوچه به کوچه، خیابون به خیابون…شهریو...

«نفرت و عشق».  پارت سوم🚬 [از زبان پریسا]ماشین جلوی یه ساختمو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط