ویو ات
ویو ا.ت:
همینطور که داشتم با شوک به طرفی که مامان جونگکوک اشاره کرده بود نگاه میکردم که یهو وارد شد باورم نمیشه که اون پسری بود که ۵ سال پیش دیدم خیلی تغییر کرده درسته اون برادرم بود تنها کسی که من رو از ته دل دوست داشت اون بهترین برادر و بهترین دوستم بود وایسا ببینم مامان جونگکوک گفت(بیاین تو)پس یه نفر دیگه هم هست
ا.ت:اوپاااااا(برای کسایی که نمیدونن اوپا چیه اوپا یه کلمه کره ای هستش که برای برادر بزرگتر و دوست پسر استفاده میشه)
جین:جوجه کوچولو
ویو ات:
همینطور پریدم بغلش بهترین حسی بود که بعد این همه سال میتونستم درک کنم اینکه برادرتو بعد ۵ سال ببینی واقعا خیلی عالیه
همینطور که توی بغلش بودم داشت منو میچرخوند که یاد بچگیامون افتادم و گریه ام گرفت که جین منو از خودش جدا کرد و همینطور که داشت اشکامو پاک میکرد گفت
جین:فندقم مکه نگفتم هیچوقت گریه نکنی
ا.ت:ببخشید(همینطور که داشت اشکاشو پاک میکرد اینو میگه)
جین :حالا اشکال ندارد ولی یه چیزی میخوام بهت نشون بدم
ا.ت:چی میخوای بهم نشون بدی
جین: سوپرایزه
ویو جونگکوک:
همینطور که ا.ت داشت برادرتو بغل میکرد اولین بار بود که ذوق رو توی چشماش میدیدم من تا حالا لبخند ا.ت رو ندیده بودم که امروز دیدم خیلی لبخنده خوشگلی داره لبخند برعکس و اون چالگونه هاش که لبخندش رو خوشگلتر میکرد
ویو ا.ت:
همینطور که داشتم با حین حرف میزدم یهو جین گفت
جین:خب ا.ت یادته گفتم به سورپرایز دارم
ا.ت:آره
جین رو به جمع:خب یه مهمون داریم
ا.ت:واقعا؟
جین:آره
ا.ت:نگو که دوست دختر داری و به ما نگفتی
جین:نه بابا چه دوست دختری
جین روبه در:بیا تو
ا.ت ویو:
همینطور که به جایی که جین اشاره کرده بود نگاه میکردم یهو با چیزی که دیدم شوکه شدم باورم نمیشه اون...اون........
خماری
ادامه دارد
شرط نداریم بعد چند ساعت دوباره فیک مینویسم😘
همینطور که داشتم با شوک به طرفی که مامان جونگکوک اشاره کرده بود نگاه میکردم که یهو وارد شد باورم نمیشه که اون پسری بود که ۵ سال پیش دیدم خیلی تغییر کرده درسته اون برادرم بود تنها کسی که من رو از ته دل دوست داشت اون بهترین برادر و بهترین دوستم بود وایسا ببینم مامان جونگکوک گفت(بیاین تو)پس یه نفر دیگه هم هست
ا.ت:اوپاااااا(برای کسایی که نمیدونن اوپا چیه اوپا یه کلمه کره ای هستش که برای برادر بزرگتر و دوست پسر استفاده میشه)
جین:جوجه کوچولو
ویو ات:
همینطور پریدم بغلش بهترین حسی بود که بعد این همه سال میتونستم درک کنم اینکه برادرتو بعد ۵ سال ببینی واقعا خیلی عالیه
همینطور که توی بغلش بودم داشت منو میچرخوند که یاد بچگیامون افتادم و گریه ام گرفت که جین منو از خودش جدا کرد و همینطور که داشت اشکامو پاک میکرد گفت
جین:فندقم مکه نگفتم هیچوقت گریه نکنی
ا.ت:ببخشید(همینطور که داشت اشکاشو پاک میکرد اینو میگه)
جین :حالا اشکال ندارد ولی یه چیزی میخوام بهت نشون بدم
ا.ت:چی میخوای بهم نشون بدی
جین: سوپرایزه
ویو جونگکوک:
همینطور که ا.ت داشت برادرتو بغل میکرد اولین بار بود که ذوق رو توی چشماش میدیدم من تا حالا لبخند ا.ت رو ندیده بودم که امروز دیدم خیلی لبخنده خوشگلی داره لبخند برعکس و اون چالگونه هاش که لبخندش رو خوشگلتر میکرد
ویو ا.ت:
همینطور که داشتم با حین حرف میزدم یهو جین گفت
جین:خب ا.ت یادته گفتم به سورپرایز دارم
ا.ت:آره
جین رو به جمع:خب یه مهمون داریم
ا.ت:واقعا؟
جین:آره
ا.ت:نگو که دوست دختر داری و به ما نگفتی
جین:نه بابا چه دوست دختری
جین روبه در:بیا تو
ا.ت ویو:
همینطور که به جایی که جین اشاره کرده بود نگاه میکردم یهو با چیزی که دیدم شوکه شدم باورم نمیشه اون...اون........
خماری
ادامه دارد
شرط نداریم بعد چند ساعت دوباره فیک مینویسم😘
- ۳.۲k
- ۰۸ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط