زندگی پردردسر
زندگی پردردسر
پارت ۲۴
خب دوستان تو این پارت می خوام به یه سری از سوال هایی که براتون ایجاد شده بود جواب بدم
به نظرم خیلی وقته این سوالا رو دارید😂😂🤣
شروع پارت ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویو نویسنده
باکوگو خیلی عصبی شده بود و داشت میرفت بیرون که ریوکی رو شهید کنه
ایزوکو،اوراراکا و مینا رفتن سمت باکوگو تا آرومش کنن و جلوشو بگیرن ولی باکوگو محل سگم بهشون نمی داد🗿👍
میتسوکی: کاتسوکی باکوگو یا مثل انسان میشینی یا مثل یه آدم میشینی ( گزینهای دیگری هم وجود نداره 😂)
باکوگو هم که از شدت عصبانیت رنگش بنفش شده بود رفت و نشست یه گوشه(چقدر حرف گوش کنه)
حالا قسمتی که همه منتظرش بودن
ویو ریوکی ( اولاش یاد آوریه )
رفتیم گل فروشی و شوتو یه دسته گل رز سفید خرید و دادش دستم
ریوکی: خیلی قشنگن ( در حالی که چشماش برق میزد )
به شوتو نگاه کردم دیدم داره با لبخند بهم نگاه میکنه یکم گونه هام سرخ شد
شوتو دستش رو آورد سمتم و دستم رو گرفت
شوتو: خب دیگه بیا بریم دیر میشه
تو راه که داشتیم میرفتیم شوتو چیزی نمی گفت منم ساکت بودم تا وقتی که شوتو گفت
شوتو: رز های سفید رو دوست داری؟
ریوکی: آره به نظرم خیلی خوشگل و زیبان منو یاد روز های برفی میندازن ، آم چرا اینو پرسیدی؟
شوتو: فقط برام سوال شد
همین جور با هم حرف می زدیم که رسیدیم به مقصد اول در واقع به بیمارستان ( فکر کردین تموم شد نه بابا هنوز قرار ریوکی سر جاشه )
با شوتو رفتیم داخل و رفتیم سمت اتاق خاله ری( مامان تودوروکی )
به اتاق که رسیدیم دکتر از داخل اتاق اومد بیرون
شوتو: آقای دکتر حال مادرم چطوره؟
دکتر: یکم از قبل بهتر شده ولی هنوز باید اینجا بمونَن
شوتو: می تونم ببینمش
دکتر: بله مشکلی نیست
دکتر رفت و منو شوتو رفتیم داخل اتاق خاله ری داشت از پنجره بیرون رو نگاه می کرد
شوتو: سلام
ری: سلام شوتو ایشون دوستته
ریوکی: سلام من ریوکی ساناروکه دوست شوتو هستم( ریوکی تو ذهنش: دوست دختره آیندش ) خوشبختم
ری: منم همین طور😊
ریوکی: این برای شماست ( دسته گل رو میگه )
رفتم و دسته گل رو گذاشتم رو میز کنار تخت
پایان پارت ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خب چه خبر حالتون چطوره؟😂
اونایی که فکر می کردن دسته گل برای ریوکی عه و با هم داری میرن پارک یا کافه قراره بیان منو جر بدن 🤣
خدایا خودت بهم رحم کن
نمیخواستم شرط بزارم ولی وقتی شرت نزارم حمایت نمی کنید
۸ لایک ۱۶ کامنت
بای بای
پارت ۲۴
خب دوستان تو این پارت می خوام به یه سری از سوال هایی که براتون ایجاد شده بود جواب بدم
به نظرم خیلی وقته این سوالا رو دارید😂😂🤣
شروع پارت ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویو نویسنده
باکوگو خیلی عصبی شده بود و داشت میرفت بیرون که ریوکی رو شهید کنه
ایزوکو،اوراراکا و مینا رفتن سمت باکوگو تا آرومش کنن و جلوشو بگیرن ولی باکوگو محل سگم بهشون نمی داد🗿👍
میتسوکی: کاتسوکی باکوگو یا مثل انسان میشینی یا مثل یه آدم میشینی ( گزینهای دیگری هم وجود نداره 😂)
باکوگو هم که از شدت عصبانیت رنگش بنفش شده بود رفت و نشست یه گوشه(چقدر حرف گوش کنه)
حالا قسمتی که همه منتظرش بودن
ویو ریوکی ( اولاش یاد آوریه )
رفتیم گل فروشی و شوتو یه دسته گل رز سفید خرید و دادش دستم
ریوکی: خیلی قشنگن ( در حالی که چشماش برق میزد )
به شوتو نگاه کردم دیدم داره با لبخند بهم نگاه میکنه یکم گونه هام سرخ شد
شوتو دستش رو آورد سمتم و دستم رو گرفت
شوتو: خب دیگه بیا بریم دیر میشه
تو راه که داشتیم میرفتیم شوتو چیزی نمی گفت منم ساکت بودم تا وقتی که شوتو گفت
شوتو: رز های سفید رو دوست داری؟
ریوکی: آره به نظرم خیلی خوشگل و زیبان منو یاد روز های برفی میندازن ، آم چرا اینو پرسیدی؟
شوتو: فقط برام سوال شد
همین جور با هم حرف می زدیم که رسیدیم به مقصد اول در واقع به بیمارستان ( فکر کردین تموم شد نه بابا هنوز قرار ریوکی سر جاشه )
با شوتو رفتیم داخل و رفتیم سمت اتاق خاله ری( مامان تودوروکی )
به اتاق که رسیدیم دکتر از داخل اتاق اومد بیرون
شوتو: آقای دکتر حال مادرم چطوره؟
دکتر: یکم از قبل بهتر شده ولی هنوز باید اینجا بمونَن
شوتو: می تونم ببینمش
دکتر: بله مشکلی نیست
دکتر رفت و منو شوتو رفتیم داخل اتاق خاله ری داشت از پنجره بیرون رو نگاه می کرد
شوتو: سلام
ری: سلام شوتو ایشون دوستته
ریوکی: سلام من ریوکی ساناروکه دوست شوتو هستم( ریوکی تو ذهنش: دوست دختره آیندش ) خوشبختم
ری: منم همین طور😊
ریوکی: این برای شماست ( دسته گل رو میگه )
رفتم و دسته گل رو گذاشتم رو میز کنار تخت
پایان پارت ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خب چه خبر حالتون چطوره؟😂
اونایی که فکر می کردن دسته گل برای ریوکی عه و با هم داری میرن پارک یا کافه قراره بیان منو جر بدن 🤣
خدایا خودت بهم رحم کن
نمیخواستم شرط بزارم ولی وقتی شرت نزارم حمایت نمی کنید
۸ لایک ۱۶ کامنت
بای بای
- ۱۰.۸k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط