.ازدواج اجباری.
.ازدواج اجباری.
Part: 1
که یهو در اتاق باز شد و مامانم آمد (یاح یاح یاح انتظار نداشتی نه 😂🤣)
م.مل: آمدی شدی (سرد)
ملودی: آره
م.مل : بیا پایین ( مادر ملودی همه حرف هاش نسبت به ملودی سرده بعدا میفهمین چرا)
ملودی: باشه
ویو ملودی :
رفتم پایین یه پسر خیلی خوشگل به همراه یک مرد که سنش میخورد اندازه پدرم باشه و یک زن که انگار همسن مادرم بود مواجه شدم انگار یک خوانواده بودن لباس های خیلی لوکس پوشیده بودن روی مبل خونمون نشسته بودن من با خجالت و سر به زیری رفتم و رو مبل کنار مادرم نشستم .
م.مل : ببین دختر ضایع بازی در نیار مثل آدم برو چایی بیار (آروم جوری که ملودی بشنوه)
ملودی: باشه (آروم)
ملودی رفت و چایی ریخت و آورد و پخش کرد ( ادمینتون گشادیش میاد)
م.ک: دخترم ملودی حالت چطوره ؟(مهربون)
ملودی : خوبم خاله جان
پ.ک : ملودی جان تو باید با پسرم جونگ کوک ازدواج کنی .
ملودی : چی چرا باید ازدواج کنم (بغض)
پ.ک : به نفع خودته دخترم .
م.ک : خوب دیگه ما بریم مزاحم نمیشیم دخترم فردا جونگ کوک میاد دنبالت برید خرید عروسی .
م.مل : نه بابا چه مزاحمتی تشریف داشتید که .
ملودی زود تر رفت جلو در بدرقه که جونگ کوک میره سمت ملودی .
کوک : خانم خوشگله تا کی میخوای خجالت بکشی بلاخره قراره بیای زیرم جون بدی (با پوزخند)
ملودی :بله ؟ من منظور حرفتون رو نمیفهمم(با ترس)
کوک: هیچی شب ازدواج میفهمی ( با پوزخند)
ویو ادمین
ملودی از حرف های جونکوک تعجب کرده بود چون فکر میکرد جونک کوک کاریش نداره . ملودی خوانواده جئون رو بدرقه کرد و بدو بدو به سمت اتاقش رفت و تا خود صبح گریه کرد تا چشم هاش قرمز شد .
ویو ملودی
صبح بلند شدم رفتم دست شویی مسواک زدم لباس پوشیدم آرایش کردم موهامو کرلی کردم رفتم بیرون که ......
خمارییییییی
بچه ها شرط نمیزارم چون پارت اولم شرط ها انجام نشد با اینکه خیلی ها دیدن بخاطر همین دلی حمایت کنید راستی لباس مجلسی ملودی و لباس کوک و لباس بیرون ملودی هم میزارم . دوستون دارم 💋
Part: 1
که یهو در اتاق باز شد و مامانم آمد (یاح یاح یاح انتظار نداشتی نه 😂🤣)
م.مل: آمدی شدی (سرد)
ملودی: آره
م.مل : بیا پایین ( مادر ملودی همه حرف هاش نسبت به ملودی سرده بعدا میفهمین چرا)
ملودی: باشه
ویو ملودی :
رفتم پایین یه پسر خیلی خوشگل به همراه یک مرد که سنش میخورد اندازه پدرم باشه و یک زن که انگار همسن مادرم بود مواجه شدم انگار یک خوانواده بودن لباس های خیلی لوکس پوشیده بودن روی مبل خونمون نشسته بودن من با خجالت و سر به زیری رفتم و رو مبل کنار مادرم نشستم .
م.مل : ببین دختر ضایع بازی در نیار مثل آدم برو چایی بیار (آروم جوری که ملودی بشنوه)
ملودی: باشه (آروم)
ملودی رفت و چایی ریخت و آورد و پخش کرد ( ادمینتون گشادیش میاد)
م.ک: دخترم ملودی حالت چطوره ؟(مهربون)
ملودی : خوبم خاله جان
پ.ک : ملودی جان تو باید با پسرم جونگ کوک ازدواج کنی .
ملودی : چی چرا باید ازدواج کنم (بغض)
پ.ک : به نفع خودته دخترم .
م.ک : خوب دیگه ما بریم مزاحم نمیشیم دخترم فردا جونگ کوک میاد دنبالت برید خرید عروسی .
م.مل : نه بابا چه مزاحمتی تشریف داشتید که .
ملودی زود تر رفت جلو در بدرقه که جونگ کوک میره سمت ملودی .
کوک : خانم خوشگله تا کی میخوای خجالت بکشی بلاخره قراره بیای زیرم جون بدی (با پوزخند)
ملودی :بله ؟ من منظور حرفتون رو نمیفهمم(با ترس)
کوک: هیچی شب ازدواج میفهمی ( با پوزخند)
ویو ادمین
ملودی از حرف های جونکوک تعجب کرده بود چون فکر میکرد جونک کوک کاریش نداره . ملودی خوانواده جئون رو بدرقه کرد و بدو بدو به سمت اتاقش رفت و تا خود صبح گریه کرد تا چشم هاش قرمز شد .
ویو ملودی
صبح بلند شدم رفتم دست شویی مسواک زدم لباس پوشیدم آرایش کردم موهامو کرلی کردم رفتم بیرون که ......
خمارییییییی
بچه ها شرط نمیزارم چون پارت اولم شرط ها انجام نشد با اینکه خیلی ها دیدن بخاطر همین دلی حمایت کنید راستی لباس مجلسی ملودی و لباس کوک و لباس بیرون ملودی هم میزارم . دوستون دارم 💋
- ۸۳
- ۲۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط