به دردی دچارم

به دردی دچارم
که نه راهِ بغض می‌شناسد
نه راهِ اشک
فقط خیره می‌مانم
به در
به پنجره
به هر چه که
می‌شود از آن رفت ...
دیدگاه ها (۳)

دلخوش نشسته‌امکه شاید گذر کنی!لعنت به شایدی که مهیا نمی‌شود....

دلتنگی تمام جانم را پر کرده،نفس نمی‌کشمفقط دم به دم نبودنت ر...

روزگار عجیبیستهر چه سکوت کردیم و حرف نزدیمصداها بیشتر شد

رفتی که مرا از دل این درد رهانیاما تو چه زیبا به دلم درد نشا...

فصل دوم بخش سوم سرزمین آسیب دیده از زبان آنتونی part 31

‌‌ در دلم فریاد بود ، در نگاهم اشك ، در گلویم بغض ، اما بلند...

و چگونه در بند خاک بماند؟! آنكه پرواز آموخته استو راه كربلا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط