زنه به شوهرش میگه:

زنه به شوهرش میگه:
از حاج رحمان یاد بگیر
از بس زنشو دوست داره؛ بعد از فوت زنش مسجد ساخت به نام زنش...
شوهره میگه:

عزیزم منم زمینو خریدم، آماده‌ست؛ منتها تاخیر از خودته!!
دیدگاه ها (۱)

رمان

وقتی وسط مهمونی....🏵️جونگکوک: آماده شدی عزیزم؟؟ــ آره اومدم....

Part 49کیم‌ویا.تبا احساس خفگی از خواب بیدار شدمتهیونگ محکم ب...

ایرانیان ان شاءالله انتقام تک تک مظلومان عالم را از

PT/1 ات یه چند وقتی بود که ...

سناریو دوما

زنه به شوهرش میگه: از حاج رحمان یاد بگیر، از بس زنشو دوست دا...

زنه به شوهرش میگه: از حاج رحمان یاد بگیر، از بس زنشو دوست دا...

زنه به شوهرش میگه: از حاج رحمان یاد بگیر، از بس زنشو دوست دا...

زنه به شوهرش میگه:از حاج رحمان یاد بگیر، از بس زنشو دوست دار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط