Part my angel

Part:۱۱                  my angel

همه باهم رفته بودیم توی خونه و دور هم نشسته بودیم و داشتیم میوه میخوردیم
پدرم خواست سر صحبت رو بازکنه یهو خیلی رندوم گفت
پدر: جیمین که دیگه وقت ازدواجشه..دیانا هنوز کوچیکه
نگاهم افتاد به جونگکوک..خیلی عجیب اونم نگاهم کرد..
با استرس نگاهمو ازش گرفتم..وای خدا من حتی نمیتونم باهاش چشم تو چشم بشم..
میتونستم لبخند پنهون مانیا رو حس کنم
که جیمین باحرفش خرابش کرد
جیمین:من قصد ازدواج ندارم
اوه..نگاهم افتاد به مانیا..دستاشو مشت کرده بود و اگر کسی نبود میزد زیرگریه..
جیمین احمق..اصلا نمیفهمه چی میگه..
مادر: ابنجوری که نمیتونی بگی..اخرش که از یکی خوشت میاد جیمین
مامانم از رابطه جیمین و مانیا خبرداشت..اماپدرم نه..جیمین با مادرم راحت تره
من با پدرم..کلا میگن دخترباباییه و پسرمامانی..
از این بحث گذشتیم..انگار هممون خسته شده بودیم..منم خوابم گرفته بود و جونگکوک هم چندبار خمیازه کشید..
وای میمیک صورتش وقتی خمیازه میکشه خیلی کیوته..ایخداا
داشتم نگاهش میکردم که یهو برگشت سمتم..انگارنمیتونستم نگاهمو ازش بگیرم‌.
هردوتا بهم خیره بودیم و هیچکدوم نگاهمون رو ازهم نمیگرفتیم..پلک نمیزد..وایخدا این چه موقعیته..
یهو مانیا صدام زد
مانیا: دیانا خوبی؟!
متوجه شده بود خواست سرگرمم کنه
دیانا:خوبم
تانی پرید بغلم و پارس کرد
نازش کردم که یهو صورتمو لیس زد
اهه..وای خیس شدمم..تانیی
دیانا:اهه تانییی صورتممم
همه خندیدن و خودمم خندم گرفته بود..اخه از خیسی بدم میاد..وای
با دستمال صورتمو خشک کردم و تانی رو گذاشتم روی زمین..
دیانا:بروبرو..بچه ی بد
باناراحتی ازم دورشد..توروخدا نگاهش کن..کوچولووو
گوشیم زنگ خورد و دیدم بورام زنگ زده
دیانا:سلام خوبی
بورام: اره خوبم میگم پاشو با بچه ها بریم بیرون
دیانا: بچه ها؟
بورام:اره دیگه.. من و تو و مانیا و جیهون
دیانا:چییی...جیهون برگشتههه؟؟
بورام:اره بچهه..نمیدونستی؟؟
دیانا:نهه..وایخدا..اما نمیشه که..
بورام:چی..نفهمیدم؟
دیانا:من و مانیا خونه ی ماییم..جمع خانوادگی و این داستانا
یهو مامانم گفت
مادر:دیانا..برین پیششون..اشکالی نداره که
بورام:ببین خاله اجازه داد پس بیاید
دیانا: باشه..فعلاا
و قطع کردم و به مانیا نگاه کردم
بلندشدم و با هیجان گفتم
دیانا:خبببب کی حاضره بریم بیرونن
جیمین:منننن
پوکر برگشتم سمتش
دیانا: منظورم تو نبودی
جیمین:اه ناراحتشدم
دیانا:مانیاااا پاشووو بریم بیرون
مانیا:لباس چی
دیانا:من دارمم..پاشوپاشو
و رفتیم طبقه دوم تو اتاقم تا حاضر بشیم



دوستان بخدا نشستم براتون یعالمه یعنی بیشتراز این پارت نوشته بودم و خواستم اپلود کنمش که نتم قطع شد ارور داد اپلود نشد کپی هم نکرده بودم مجبور شدم از اول بنویسم..بخدا شرمندم اگر وقت کنم شب دوباره براتون میزارم
دیدگاه ها (۸)

Part:10                  my angelجوابی بهم نداد..دستام عرق ک...

Part:9                  my angelوقتی نگاهش میکردم میتونستم ح...

Part:7                my angelاولین نفر بیدارشده بودم...

Part:5                  my angleروی اپن نشسته بودم  و مانیا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط