پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۴۵♡⁠)⁩

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۴۵♡⁠)⁩

آیرین همونطور که روون رو به سرعت پوشک میکرد و تن پسر بیحالش لباس گرم میپوشوند با صدای گرفته ای
گفت آیرین : جا کلیدی کنار در... تهیونگ پله‌ها رو چند تا یکی طی کرد و با تشخیص سوییچ ماشین اون رو برداشت و بیرون رفت.
با کشف گاراژی کنار خونه که تا به حال متوجه اون نشده بود درش رو بالا داد و سوار ماشین کارکرده و مشکیش شد.
بعد از روشن کردنش اون رو جلوی در خونه آورد و ازش پیاده شد تا به کمک آیرین کیف نسبتا بزرگش رو توی ماشین
بذاره. با نشستن توی ماشین لوکیشن نزدیکترین بیمارستان رو به ماشین داد و با سرعت راه افتاد.
ماشین داد و با سرعت راه افتاد.
در تمام راه هر از گاهی آیرین و روونه توی بغلش رو چک میکرد و یک نگاهش به اونها و نگاه دیگه ش به خیابون بود.
قادر نبود چیزی بپرسه و از طرفی داشت از درون
خودخوری میکرد.
با رسیدن به بیمارستان توی راهروها تقریبا یک قدم از آیرین عقب تر بود چون اصلا روحش هم خبر نداشت اون به
جای اورژانس داره کجا میره و قضیه چیه
فقط میدونست دچار حالت تهوع و سردرد شدیدی شده که هر لحظه داره بدتر میشه.
با رسیدن به بخش ،مشخصی آیرین به سمت ایستگاه
پرستاران رفت و سراسیمه گفت
آیرین : پسرم مریض دکتر .هانه امروز دوباره دچاره حمله‌ی
تنفسی شد لطفا بذارید دکتر رو ببینم
پرستار سریع از جا بلند شد و اونها رو بی هیچ معطلی تا اتاق دکتر همراهی کرد
تهیونگ اخم تازه ای روی صورتش شکل گرفته بود و مدام جمله ی ; دوباره دچاره حمله‌ی تنفسی شده توی ذهنش
زنگ میزد. وارد اتاق که شدن دکتر هان به محض دیدن صورت گریان
،آیرین از جا بلند شد و با اخم روون رو ازش گرفت:
: چی شده؟
آیرین بینیش رو بالا کشید اما نمی‌تونست جلوی اشک هایش
رو بگیره آیرین : پدرش برده بودش حمام
دکتر هان روون رو روی تخت خوابوند و همون‌طور که
تنفسش رو چک میکرد حرف آیرین رو قطع کرد
: پس بذار پدرش جواب بده که چی شده.
تهیونگ که لحظه ای نگاهش رو از چهره ی رنگ پریده ای
پسرش بر نمی‌داشت با صدایی که از ته چاه بیرون می اومد
توضیح داد
دیدگاه ها (۰)

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۴۶♡⁠)⁩توضیح داد: تهیونگ : توی و...

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۴۷♡⁠)⁩آیرین با گریه پرسید آیرین...

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۴۴♡⁠)⁩اولین کاری که ،کرد جمع کر...

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۴۳♡⁠)⁩تهیونگ کاملا جدی از پسرش ...

پارت ۷۱

پارت ۱: بازیِ سایه‌هااز دید: تهیونگبارانِ ریز و بی‌امانی به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط