فصل سوم ( شب دردناک )

فصل سوم ( شب دردناک )
پارت ۲۰۶


ات=ج: جونکوک همش تقصیره توه
جونکوک مشغول عوض کردن لباس هایش بود...
جونکوک: چرا من !
ات=ج: چرا اجازه دادی که می‌چا بره
جونکوک: هیچ اشکالی نداره بزار بچه راحت باشه بزار تفریح کنه
ات=ج: اوففف جونکوک همش تقصیره تو هستش که این بچه ها آنقدر پرو شدن
جونکوک از جلو آینه به سمته همسرش رفت بالا سرش ایستاده و بوسی رو شقیقه هایش گذاشته و موهایش را نوازش میکرد
جونکوک: همسرم مادره نگرانی هست درست نمیگم
ات=ج: اینو الان متوجه شدی
جونکوک روبه رو همسرش قرار گرفته و رو تخت نشست هر دو دست هایش را گرفت و بوسی روش گذاشت
جونکوک: نه چندیدن ساله که متوجه شدم ولی الان گفتم
همسرش خنده ای کرد .. و گفت
ات=ج: شوهرم خیلی باهوشه
جونکوک: معلومه الان اینو متوجه شدی
هر دو خنده ای کردن و جونکوک در آغوش اش رو باز کرد و همسرش را گرفته بوسی رو موهایش گذاشت
**************

گوشه ای درخت نشسته و چشم دوخته به گل. های قرمز و صورتی رنگ برایش این بهترین دید دنیا بود همیشه گل ها بودن که باهاش حرف میزدن و با حرف های این دختر بی‌زبان گوش میداد چطوری می‌توانست با گل ها حرف بزنه .... به همان حالت که به آسمان خیره بود میان افکارش فروغ رفته ....
( از وقتی جیمین رفته همه چی خوب شده نه شبا اذیت میشم نه هم روزا بزور بوسم میکنه ) با لپ های قرمز و پف کرده به زمین خیره شد داغ کردن گوش هایش باعث نشان دادن خجالت بودنش میشد ... یا با یاد آوری اینکه زخمی شده بود ولی چشم اش به بدن برهنه پسره بود پنچه خودش را سمته موهایش برد و چنگی به موهایش زد
سوجین : پرنسس مامانییییییی
نگاهش افتاد سمته بالکن مادرش را دید که دستی تکون داد برایش
سوجین : ات عزیزه دلم بیا سالن بدو ...
دختره تند تند سری تکون داد و از رو زمین بلند شد دستی به لباس پشتش کشید تا خاک هاش به زمین بیافته و راهی شد ..‌

تهیونگ : خودمم باورم نمیشه
سوجین : دخترم بلخره موفق شدی
دختره بازم گیچ بهش خیره شد ... با اشاره دست گفت
_ مادر پدر راجبه چی حرف می‌زنید
تهیونگ دست های کوچیک دخترش‌را گرفت و بوسی روش گذاشت ...
تهیونگ : دخترم ترو برای مدلینگ جدید خودشون انتخاب کردن کمپانی جدید ای که تو آمریکا تأسیس شده
_ چی واقعا پدر ..
با خوشحالی و اشاره دست گفت و پدرش در عوضش لبخند زد و موهای کوتاه دخترش را کنار زد
_ مادر یعنی من معروف میشم
مادرش سری تکان داد و دخترش را بغل گرفته گفت
سوجین : دخترم لیاقت بهترین ها رو داره ...
تهیونگ : جلسه امروز خیلی خوب پیش رفت جشن کوچیکی بچه های شرکت گرفتن ... پاشو آماده شو
که بریم
دختره از رو مبل بلند شد و با قدم های دخترانه سمته پله ها رفت ...
ادامش رو شب میزارم ولی خداییش رو آخرین فیک ام خیلی خیلی سخت کار میکنم
دیدگاه ها (۴۶)

فصل سوم ( شب دردناک )پارت ۲۰۷جیمین: کت شلوارم رو اتو بکشین ا...

فصل سوم ( شب دردناک )پارت ۲۰۸سئوک : باور کن دختر دختره لبخند...

فصل سوم ( شب دردناک )پارت ۲۰۵جیمین : میجی کافیه دیگه پاشو بر...

فصل سوم( شب دردناک )پارت ۲۰۴جول سو : خاک تو سرتون کنم عوضیاا...

پارت ۱۱ویو اتالان حدود ۲۰ سال از ازدواج من و تهیونگ میگذره و...

پارت آخراتو به سمته خودش برگردوندتهیونگ: بیبی میدونم خیلی زی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط