( 3 تفنگدار )

( 3 تفنگدار )
پارت ۲۲۰ ( پارت پایانی )

جونگکوک با خنده دستش را قاب صورت هاری کرد سپس تند لبش را بوسید : آخ عشق شوهرت باشه باشه ...
صدا موزیک بلند و آهنگ شاد همچنین شلوغی های زیادی و سروصدا ها بچه ها برای بازی کردن میچرخیدن و بدو می‌کردن مردم با عشق داشتند ساعت ها را میگذارند چون امشب شب خیلی هستی باشکوهی بود چرا که همه مشکلات تموم شده بودن برای تک تک خانواده 3 تفنگدار.. تهیونگ همچنین نگاهش روی یوری و جیمین بود که حالا .. وربه رو هم ایستاده بودن یوری. با لباس کوچیک و قرمزش خیلی زیبا بود و این رویا تهیونگ بود تا خواهرش را در لباس عروس یا نامزد ای ببیند حالا که بهترین دوستش که برادرش گفته میشد عاشق خواهرش بود و میخواست خوشبختش کند و تهیونگ بهش اومید داشت ..
اون سوک آروم دستش را در دست تهیونگ قفل کرد سپس در کنارش ایستاد بلافاصله آروم گفت : بلاخره تموم شد ..
تهیونگ زمزمه کنان گفت : تموم شد ... سپس اون سوک را به آغوشش گرفت و تند موهایش را بوسید دست دیگرش را روی شکم اون سوک گذاشت و نگاه های پر اومید اش چشم به بقیه دوخته بود ...
یوری با ذوق به دستش نگاه میکرد و هر دقیقه ذوق زده تر میشد سپس حلقه قشنگی را از جعبه اش بیرون آورد پر انگشت یوری انداخت ..
جیمین : بهت این بار رو دیگه قول میدم جوری خوشبخت بشی و بخندی در هر ثانیه زندگیت که دنیا رو یادت بره فقد به بهشت فکر‌کنی ..
یوری با عشق خندید سپس جیمین را به آغوش گرفت و از دست هایش را تند دور کردن جیمین حلقه کرد .. جیمین از فهرست استفاده نمود سپس تند از روی زمین بلندش کرد و چرخی زد سپس یوری را روی زمین گذاشت ..
جونگکوک دست هاری را سفت در دستش گرفت و وسط سالن کشاند سپس دستش را روی پهلو هاری گذاشت و با ریتم ساز هماهنگ تکون خورد
جونگکوک: هاری رو پام لکت نزنیا
هاری با غیض نگاعش کرد و مشتی حواله سینه جونگکوک کرد و این اعق خنده جونگکوک شد : خدا همه شوهر دارن ما هم داریم ...
جونگکوک: شما هم ... ؟ مگه چنداتییند وای نکنه هاری داری بهم خیانت می‌کنی
سپس با لبخندی خندید هاری متعجب نگاهش کرد و با نگاهش گفت : جونگکوک خیلی بی نمکی من میگم ما هم شوهر داریم تو میگی نکنه به تو خیانت میکنم اخخ از دست تو مرد
جونگکوک شیطون دست هاری را بلند کرد و چرخی بهش داد و تند دستش را روی پهلو هاری گذاشت و به سمت خودش نزدیک اش کرد محکم به خودش چسپاند اش ..
جونگکوک: داشتم شوخی میکردم همسر بیجنبه من
هاری : منو بیجنبه ؟ .. نه اصلا من همچین آدمی نیستم ..
جونگکوک: خیلی دوست دارم خیلی عاشقتم
محکم لبش را روی لب هاری گذاشت سپس پر عطش لبش‌را بوسید
دلیل دیگه ای نداشت .. نه هم خواهم داشت سختی ها گزرا بودن فقط نیاز به یک صبر داشت

پایان
دیدگاه ها (۲۷)

فیک نویس .... حمایت کنید

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۲۲۹ (⁠♡)نفس عمیق کشید و گفت: فک...

تفنگدار‌ )پارت ۲۰۹ باورش سخته ولی ما این زندگی سختو گزروندیم...

3 تفنگدار )پارت ۲۰۸ جیمین برای مسخره کردن سخن های آن ها ای ک...

#بے_صبرانـہ_منتظرتمپارت : 4تهیونگ گفت: میخوام مثل قبل باشیم ...

فیک { سایه های دل } 𝗉.𝟫روی صندلی نشستن، تهیونگ جعبه ی کمک ها...

P2 فیک تهکوک🌌목소리

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط