قدیمتر ها،تلویزیون ها رنگ نداشتند

قدیمتر ها،تلویزیون ها رنگ نداشتند
کانالی هم حتّی نبود که مُدام عوض کنیم، سرمان گرم بود به یک و دو، کنترلی هم در کار نبود...
تلفن ها به جای بی سیم و زنگهای دل خوش کُنَک، سیم های فرخورده داشتند و زنگهای گوشخراش...
قالیچه انداختن عیب و عار بود، فرشهای لاکی و دستبافت...آن هم چند تا دوازده متری که جانِ آدم برای جارو زدنشان با جاروهای بی برق، بالا می آمد...!
آدم ها، عاشق که می شدند جان میدادند برای یک خط نامه و نگاهی ناگهان، از سوی اوئی که دل بُرده بود... هزار بار می رفتند و می آمدند تا همان بشود که می خواستند، خدا یکی بود و یار هم یکی...
قدیمترها، تلویزیون ها رنگ نداشتند
اما زندگی ها فول اچ دی بود و سراسر رنگی...
دیدگاه ها (۰)

وقتی از کسی می رنجیاز خودت بپرس:این کیست که می رنجد؟آنگاه سک...

در جایی که کلمات شکست می خورند، گل ها قدرت بیان هزاران احساس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط