پارت ۳۹. فصل دوم
پارت ۳۹. فصل دوم
شروع به خوندن پیاما کردم
که نوشته بود....
-:هوی رفتی
-:اصلا منو دوست داری
-:نازم و که نکشیدی
-:باهات قهرمااا
-:دلت برام تنگ نشده
-:مثلا دوست پسرتمااا
-: دختره ی بد اخلاق
-: من خیلی گناه دارمممم جواب بدههه
-:رفتی ، گریه کنم یعنی
-:ا.تییییییییی
-:اصلا من الان میام دنبالت و....(چون زیاده انتظار ندارید که همه ی ۱۰۳ پیام و بنویسم 🤧🔪)
آخرین حرفی که زده بود این بود که میاد خونه دنبالم یعنی الان داره میاد
به زمان ارسال این پیامش نگاه کردم
نیم ساعت پیش
یعنی یکم دیگه میرسه اینجا
خواستم بهش پیام بدم و بگم نیاد که همون لحظه صدای زنگ در اومد
وای نکنه خودشه
ا.ت : من در و باز میکنم
به سمت در رفتم و با باز کردن در با قامت بزرگ تهیونگ مواجه شدم
تهیونگ : چرا جواب منو نمیدی (جدی)
دستم و کشید و منو داخل بغلش گرفت و دستاش و محکم دور کمرم حلقه کرد
و کنار گوشم زمزمه کرد
تهیونگ : خیلی نگرانت شده بودم
دستش و روی گردنم گذاشت و به خودش نزدیک تر کرد
خواست منو ببو...سه که با اومدن هایون همه چی خراب شد و مجبور شدم تهیونگ و هول بدم تا ازم جدا بشه
تهیونگ : اه یه مزاحم باید یادم باشه بعدا بکشمت
: ها ؟ بکشیش؟
تهیونگ : نه منظورم اون نبود حالا ولش بیا بریم. داخل هوا سرده
از شونه هام گرفت و منو برد داخل همونجوری که شونه هام و گرفت به همه سلام داد و روی مبل نشست
از کمر منم گرفت و منو روی پاهاش نشوند
: چیکار داری میکنی تو
-: این دو تا پسر اینجا باز چیکار میکنن
:خب یکی شون که میشه گفت تقریبا نامزد هایونه اون یکی هم داداششِ
تهیونگ : آها خوبه
دستش و روی رو..ن پام گذاشت و انگشتاش و روی ..رو..ن پام حرکت میداد و نوازش میکرد
کمرم و با یه دستش گرفت و منو بالا تر برد
سرم و روی شونه اش گذاشت و به نوازش کردن ر..ون پام ادامه داد
نمیدونم چرا ولی گاهی از این رفتاراش میترسم
آخه یهو تغییر مود میده و این یکم ترسناکه
و اینکه احساس میکنم که
تهیونگ خود واقعیش نیست
یعنی اینکه...داره یه چیزی رو درباره ی خودش مخفی میکنه
انگار یه آدم دیگه اس
یه آدمی که هیچ کس ازش چیزی نمیدونه
حتی خانواده اش و هنوز ندیدم
یعنی کجا رفتن
ولی مهم تر این همهی. اینا تهیونگ واقعا کیه ؟
کسیه که الان دارم میبینم
تا یکی که با این تهیونگ هیچ شباهتی نداره.....!
پایانِ فصل دوم
شروع به خوندن پیاما کردم
که نوشته بود....
-:هوی رفتی
-:اصلا منو دوست داری
-:نازم و که نکشیدی
-:باهات قهرمااا
-:دلت برام تنگ نشده
-:مثلا دوست پسرتمااا
-: دختره ی بد اخلاق
-: من خیلی گناه دارمممم جواب بدههه
-:رفتی ، گریه کنم یعنی
-:ا.تییییییییی
-:اصلا من الان میام دنبالت و....(چون زیاده انتظار ندارید که همه ی ۱۰۳ پیام و بنویسم 🤧🔪)
آخرین حرفی که زده بود این بود که میاد خونه دنبالم یعنی الان داره میاد
به زمان ارسال این پیامش نگاه کردم
نیم ساعت پیش
یعنی یکم دیگه میرسه اینجا
خواستم بهش پیام بدم و بگم نیاد که همون لحظه صدای زنگ در اومد
وای نکنه خودشه
ا.ت : من در و باز میکنم
به سمت در رفتم و با باز کردن در با قامت بزرگ تهیونگ مواجه شدم
تهیونگ : چرا جواب منو نمیدی (جدی)
دستم و کشید و منو داخل بغلش گرفت و دستاش و محکم دور کمرم حلقه کرد
و کنار گوشم زمزمه کرد
تهیونگ : خیلی نگرانت شده بودم
دستش و روی گردنم گذاشت و به خودش نزدیک تر کرد
خواست منو ببو...سه که با اومدن هایون همه چی خراب شد و مجبور شدم تهیونگ و هول بدم تا ازم جدا بشه
تهیونگ : اه یه مزاحم باید یادم باشه بعدا بکشمت
: ها ؟ بکشیش؟
تهیونگ : نه منظورم اون نبود حالا ولش بیا بریم. داخل هوا سرده
از شونه هام گرفت و منو برد داخل همونجوری که شونه هام و گرفت به همه سلام داد و روی مبل نشست
از کمر منم گرفت و منو روی پاهاش نشوند
: چیکار داری میکنی تو
-: این دو تا پسر اینجا باز چیکار میکنن
:خب یکی شون که میشه گفت تقریبا نامزد هایونه اون یکی هم داداششِ
تهیونگ : آها خوبه
دستش و روی رو..ن پام گذاشت و انگشتاش و روی ..رو..ن پام حرکت میداد و نوازش میکرد
کمرم و با یه دستش گرفت و منو بالا تر برد
سرم و روی شونه اش گذاشت و به نوازش کردن ر..ون پام ادامه داد
نمیدونم چرا ولی گاهی از این رفتاراش میترسم
آخه یهو تغییر مود میده و این یکم ترسناکه
و اینکه احساس میکنم که
تهیونگ خود واقعیش نیست
یعنی اینکه...داره یه چیزی رو درباره ی خودش مخفی میکنه
انگار یه آدم دیگه اس
یه آدمی که هیچ کس ازش چیزی نمیدونه
حتی خانواده اش و هنوز ندیدم
یعنی کجا رفتن
ولی مهم تر این همهی. اینا تهیونگ واقعا کیه ؟
کسیه که الان دارم میبینم
تا یکی که با این تهیونگ هیچ شباهتی نداره.....!
پایانِ فصل دوم
- ۳.۴k
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط