به دادم برس ای اشک دلم خیلی گرفته

به دادم برس ای اشک دلم خیلی گرفته
نگو از دوری کی نپرس از چی گرفته

منو دریغ یک خوب به ویرونی کشونده
عزیزمه تا وقتی نفس تو سینه مونده


تو این تنهایی تلخ منو یک عالمه یاد
نشسته روبرویم کسی که رفته برباد

کسی که عاشقانه به عشقش پشت پا زد
برای بودن من به خود رنگ فنا زد

چه دردیه خدایا نخواستن اما رفتن
برای اون که سایه ست همیشه رو سر من

کسی که وقت رفتن دوباره عاشقم کرد
منو آباد کرد و خودش ویرون شد از درد

به دادم برس ای اشک دلم خیلی گرفته
نگو از دوری کی نپرس از چی گرفته

به آتش تن زد و رفت تا من اینجا نسوزم
با رفتنش نرفته تو خونمه هنوزم

هنوز سالار خونه ست پناه منه دستاش
سرم رو شونه هاشه رو گونمه نفسهاش

به دادم برس ای اشک دلم خیلی گرفته
نگو از دوری کی نپرس از چی گرفته
دیدگاه ها (۶)

حیف روزای رفتهحیف روزای با توگفته بودم نباشیغصه میگیره جاتوا...

حالی برای گفتن دیوان شعر نیستیک مصرع و خلاصه " تورا دوست دا...

وقتی که می رفتیاحیاناً جانم به پیراهنت گیر نکرده بود؟

دنیا هم که از آن تو باشدتا زمانی که درون قلب یک زنجایی نداشت...

وقتی جلوی پدر مادرت میبوست...مامان خنده ای کرد_خب ،من برم به...

PART:⁹با صدای چیزی که از بیرون اومد کتک زندش رو متوقف کرد که...

# عشق ــ ناگهانی part_1دسامبر ۲۰۱۴با دلتنگی به چهره ی برادر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط