جذامیان به ناهار مشغول بودند و به حلاج تعارف کردند.
جذامیان به ناهار مشغول بودند و به حلاج تعارف کردند.
حلاج برسفره آنها نشست و چند لقمه بر دهان برد.
جذامیان گفتند:
دیگران بر سفره ما نمینشینند و از ما میترسند.
حلاج گفت: آنها روزهاند و برخاست.
غروب، هنگام افطار حلاج گفت:
خدایا روزه مرا قبول بفرما.
شاگردان گفتند:
استاد ما دیدیم که تو روزه شکستی.
حلاج گفت:
ما مهمان خدا بودیم. روزه شکستیم، اما دل نشکستیم ...!
تذکره الأولیا
عطار نیشابوری
حلاج برسفره آنها نشست و چند لقمه بر دهان برد.
جذامیان گفتند:
دیگران بر سفره ما نمینشینند و از ما میترسند.
حلاج گفت: آنها روزهاند و برخاست.
غروب، هنگام افطار حلاج گفت:
خدایا روزه مرا قبول بفرما.
شاگردان گفتند:
استاد ما دیدیم که تو روزه شکستی.
حلاج گفت:
ما مهمان خدا بودیم. روزه شکستیم، اما دل نشکستیم ...!
تذکره الأولیا
عطار نیشابوری
- ۱.۴k
- ۰۳ اسفند ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط