Part

Part 10

لونا و هیون روی کاناپه نشسته بودن که گوشیه هیون زنگ خورد ، لینو بود

هیون:سلام هیونگ

لینو: سلام هیون امممم.......

هیون:چی شده لینو چته؟

لینو:راستش.....منو و لونا.....

هیون:چی شده تو و لونا چی؟(ایندفعه با عصبانیت بیشتر)

لینو:منو لونا خواهر برادریم

هیون:چیییی؟(شکه)

لینو: هیون لونا اینو نمیدونه میشه کمکم کنی تا این موضوع رو بهش بگم(با گریه)

هیون: لینو چرا داری گریه میکنی؟

لینو: هیچی فقط باورم نمیشه پدر و مادرم باهامون

اینکارو کردن.

هیون:خیلی خب باشه من باهاش حرف میزنم خدافظ

لینو:خدافظ

لونا:چی شده هیون...

هیون: لونا باید حرف بزنیم

لونا:می‌شنوم بگو

هیون ماجرا رو تعریف کرد برا لونا . لونا با شوک شروع به

گریه کردن کرد باورش نمیشد که چه بلایی سرش اومده.

هیونجین لونا رو بغل کرد و سرش رو به سینه اش فشرد

هیون:گریه نکن نفسم همه چی درست میشه

لونا: چی درست میشه هیون چی ؟اینکه خانوادم منو

نخواستن و این همه سال منو از خودشون دور نگه داشتن
(با صدای بلند)

هیون:هیشش نفسم آروم باش مطمئنم دلیلی داشته

لونا: هق....هق هق

هیون:لینو هم حالش خوب نیست میخواد تورو ببینه

لونا:بزار ی روز دیگه الان حوصله ندارم

هیون:خیلی خب عشقم

خب پارت ۱۰ تموم😁
دیدگاه ها (۵)

Part 11ویو لینوامروز قراره برم لونا تنها خواهرمو ببینم و جری...

Part 12&مدرکش موجودهبعد از گفتن این حرف قراردادش رو با پدر ل...

Part 9ویو لونا با نور خورشید که چشمام رو لمس می‌کرد از خواب ...

بچه ها میخوام بقیه ی رمان رو تو سروش آپ کنم نظرتون چیه؟خواست...

عشق یهویی p4

عشق یهویی p5

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط