مردم شهر سیاه

مردم شهر سیاه
خنده هاشان همه از روی ریاست
دلشان سنگ سیاست
ما در این شهر دویدیم و دویدیم چه سود؟!!
هرکجا پرسه زدیم خبر از عشق نبود
و تو ای مرغ مهاجر که از این شهر گذرخواهی کرد
نکند از هوس دانه ی گندم که شده
به زمین بنشینی....!
دیدگاه ها (۳)

سناریو و وانشات توکیو ریونجرز ا/ت و مایکیشب کریسمس در توکیو ...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

سایه‌های کلاغپارت چهلم | وقتی کلاغ‌ها پرواز کردندباد سرد از ...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وسوم: روزی که زنده بودیم---صبح.چشمانم...

پارت 4۱:روشناییِ سرخ و آبیِ چراغ‌های پلیس، از پنجره‌های بزرگ...

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل اول: ورود به...

✦ اولین گناه ✦فصل دوازدهم: جایی که هیچ‌کس نمی‌رود---لعنت به ...

‌الان دیگه بین خودم و اتاقم نمی‌دونم کدوممون بهم ریخته تریم....

پارت اول: عمارت خاموشباران از نیمه‌شب شروع شده بود.قطره‌های ...

⟦ #ɘɔᴎɒmoɿ ʞɿɒꟻ ⟧Dark Legacy───── ⋆⋅☆⋅⋆ ─────پـارتـے¹³دست ته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط