Part

𝓈𝓂𝒾ℓℯ

Part"26"

مثل همیشه آنا دستور داد تهیونگ و لانا رو هانا از خواب بیدار کنه
هانا با استرس وارد اتاق تهیونگ شد و دید کسی نیست
و چندباری آقای کیم رو صدا زد

خواست بره بیرون که...
ماریا جلوی هانا ایستاد و معلوم بود عصبانی هست

ماریا : تهیونگ زن داره متاهل هست
و نیازی نیست تو بیدارش کنی
اشغال ( زیر لب)

هانا : این دستور خانم آنا هست ...‌و من نمیتونم حرفی بیارم توی حرف ایشون و سرپیچی کنم!!

ماریا: خفه شو!! از الان حرف منه

ماریا دست راستش رو بالا آورد که به صورت هانا سیلی بزنه ، که دستش توسط ینفر محکم گرفته شد

ته: داری زیاده روی میکنی! ( جدی ، سرد)

ماریا: ته ‌..اون گستاخه...همه چیز میگه ( عشوه و گریه فیک )

ته: ماریا بس کن
از این ادا ها بدم میاد!
برو بیرون لباس بپوشم ( خطاب ماریا)

هانا : با اجازه آقای کیم...اگه کاری ندارید با من

ته: نه فقط صبحانه رو بیار برام و یه قهوه هم بیار و به مادرم بگو امروز کارهام زیاده و وقت چیزی ندارم ، و اینم بگم هانا خدمتکار این عمارت هست و وظایف و دستورات صاحب این خونه رو انجام میده( خطاب ماریا)

ماریا: اما منم صاحب این خونم!

صاحب تا عروس فرق داره ....البته عروس فراری( زیر لب)

هانا از اتاق بیرون رفت و در اتاق لانا رو زد

تق ...تق

لانا : بیا داخل

هانا : سلام خوابالو

لانا: هییی!

هانا رفت و توی آغوش لانا خودش رو رها کرد

هانا : دلم خیلی برات تنگه اما نه من وقت دیدنت دارم نه تو خونه ای
همش شرکت ....عمارت ....شرکت

لانا : آره ...کاش یه شب بریم بیرون
دیگه از عمارت و جاهای تکراری خسته ام

هانا : چطوره بعدا برنامه بریزیم ؟

لانا: منم سعی میکنم وقتم آزاد کنم

هانا : عالیه ...پس آماده شو برای صبحانه

لانا: باش مرسی ...حالم خیلی از دیدنت خوب شد

هانا : منم ( لبخند)

ادامه دارد....
دیدگاه ها (۱۴)

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart"27"‌☆ویو هانا☆از اتاق لانا بیرون امدم و رفتم برای ...

https://wisgoon.com/hana_575دوست خوشگلمون تازه شروع کرده رما...

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "25"‌☆از زبان هانا☆توی تعجب بودم ، چرا بغلم کرده ؟...

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart"24"ته یونگ: هیششش آروم باش..‌بگو چی شده؟یکم آروم ش...

اسلاید بعد استایل ته که هانا براش آماده کرده بود

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط