‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌زن است دیڪَر چشمش کہ بہ شمعدانی‌ها بیفتدشاعر میشود ،
آبچڪان را برمیدارد و شعرے میسازد از
صداے قطره‌هاے آب
میرود جلوے آینہ ، نڪَاهی بہ ڪَودے زیر چشمش می‌ڪند و بیخیال میشود
خط چشمش را برمیدارد و
نقاشی‌اے بر روے چشمانش می‌ڪشد ،
دوباره میشود همان دختر زیباے قبل
اما چہ فایده کہ غم‌هایش را در ڪَلدان شمعدانی جا ڪَذاشتہ و هرروز به آن آب میدهدوهر روز غمش بزرڪَتر می‌شود ..!!




#بهار_اقبالی
دیدگاه ها (۰)

درد من این روزها از جنس دردی دیگر استکوچه ات بی من مسیر کوچه...

یک بار دیگر می کنم با عشق تو آغاز !ای آنکه از کوی دل من می ک...

گاهی اوقات آدم دستش به نوشتن نمی‌رود،پایش پایِ رفتن نیست،دلش...

#عاشقانه_ها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط