یادم بچه که بودم خیابون که می رفتیم مامانم برام بستنی یا

یادم بچه که بودم خیابون که می رفتیم مامانم برام بستنی یا خوراکیای دیگه نمیخرید میگفت شاید یکی ببینه دلش بخواد ولی حالا هیشکی نیست اینو به دختر پسرایی بگه محکم هم بغل میکنن . . .

منم میخوام
دیدگاه ها (۹)

نیو زارتتتتتتتتتتت

بچه‌ها باید بگم امروز خیلی ناراحتمبخاطر اینکه بعد از یکماه ج...

سلام قشنگام. خوبین؟سلامتین؟همه چی خوبه؟بچه ها باید یه چیز به...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p7کوک: خفه تو الا...

رمان دخت من

(باکوگو دوستت دارم ) پارت۲بعد از این که استاد ایزاوا و آلمای...

فیک کوچولوی من پارت سوم بچها قبل از این که شروع کنم علامت می...

رومان روز برفی (پارت8)از زبان اتواقعا خیلی آروم بود خوابش بو...

خودکار ابری

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط