پیشی بی اعصاب من
پیشی بی اعصاب من
پارت دوم
که صدای باز شدن توجه ام رو به خودش جلب کرد به سمت در که نگاه کردم خاله میتسوکی و کاتسوکی رو دیدم خاله میتسوکی چشماش قرمز شده بود معلوم بود که گریه کرده
آروم اومد سمت تختم و روی صندلی نشست
میتسوکی: ریوکی عزیزم حالی خوبه؟ درد نداری میخوای دکتر رو خبر کنم؟
ریوکی: من خوبم خاله نگران نباش (با لبخند فیک)
میتسوکی: خیلی خوشحالم که زنده ای نمی دونی چقدر نگرانت بودم😭
کاتسوکی تو ذهنش:« همیشه اون جوری سر من داد و بیداد میکنه بعد ببین چطوری با این دختره حرف میزنه 😒»
ریوکی: خاله دکتر بهتون گفته که مادر و پدرم...( چیه؟ هر بار پدر و مادرم به بار هم مادر و پدرم👌😂)
میتسوکی: اوه آره ولی حالا که گفتی ریوکی از این به بعد میتونی خونه ما بمونی
ریوکی: نه نمیخوام مزاحم تون بشم خودم از پس کارام بر میام!
میتسوکی: اصلا حرفشم نزن من نمیتونم بزارم تو تنها تو خونه زندگی کنی تازه تو خواهر زادمی غریبه نیستی که دختر!!
کاتسوکی: همون بهتر که نیاد من حوصله یه دلقک رو ندارم
میتسوکی: کاتسوکی ما که بالاخره میریم خونه☺️🔪🔪
کاتسوکی بعد از حرف خاله دیگه چیزی نگفت و به نقطه ما مشخصی روی دیوار نگاه کرد
میتسوکی: دکترت گفت فردا مرخص میشی ما فردا میایم دنبالت
خاله بلند شد و یه سمت در حرکت کرد خب من چی میتونم بهش بگم وقتی هر چیزی میگم حرف خودش رو میزنه البته من میدونم که خاله میتسوکی صلاح منو میخواد
میتسوکی: خداحافظ ریوکی
ریوکی: خداحافظ خاله
و با کاتسوکی از اتاق رفتن بیرون
ببینین چقدر مهربونم شرایط کامل نشده بود ولی پارت دادم😌
ولی این بار تا شرایط کامل نشن پارت نمی دم
۱۱ لایک
۲۸ کامنت
جدیداً نمیدونم چی شده لایک ها زود تر از کامنت ها کامل میشه 😂
مثل زندگی پردردسر که لایک هاش کامل شده ولی کامنتاش نه🤣
پارت دوم
که صدای باز شدن توجه ام رو به خودش جلب کرد به سمت در که نگاه کردم خاله میتسوکی و کاتسوکی رو دیدم خاله میتسوکی چشماش قرمز شده بود معلوم بود که گریه کرده
آروم اومد سمت تختم و روی صندلی نشست
میتسوکی: ریوکی عزیزم حالی خوبه؟ درد نداری میخوای دکتر رو خبر کنم؟
ریوکی: من خوبم خاله نگران نباش (با لبخند فیک)
میتسوکی: خیلی خوشحالم که زنده ای نمی دونی چقدر نگرانت بودم😭
کاتسوکی تو ذهنش:« همیشه اون جوری سر من داد و بیداد میکنه بعد ببین چطوری با این دختره حرف میزنه 😒»
ریوکی: خاله دکتر بهتون گفته که مادر و پدرم...( چیه؟ هر بار پدر و مادرم به بار هم مادر و پدرم👌😂)
میتسوکی: اوه آره ولی حالا که گفتی ریوکی از این به بعد میتونی خونه ما بمونی
ریوکی: نه نمیخوام مزاحم تون بشم خودم از پس کارام بر میام!
میتسوکی: اصلا حرفشم نزن من نمیتونم بزارم تو تنها تو خونه زندگی کنی تازه تو خواهر زادمی غریبه نیستی که دختر!!
کاتسوکی: همون بهتر که نیاد من حوصله یه دلقک رو ندارم
میتسوکی: کاتسوکی ما که بالاخره میریم خونه☺️🔪🔪
کاتسوکی بعد از حرف خاله دیگه چیزی نگفت و به نقطه ما مشخصی روی دیوار نگاه کرد
میتسوکی: دکترت گفت فردا مرخص میشی ما فردا میایم دنبالت
خاله بلند شد و یه سمت در حرکت کرد خب من چی میتونم بهش بگم وقتی هر چیزی میگم حرف خودش رو میزنه البته من میدونم که خاله میتسوکی صلاح منو میخواد
میتسوکی: خداحافظ ریوکی
ریوکی: خداحافظ خاله
و با کاتسوکی از اتاق رفتن بیرون
ببینین چقدر مهربونم شرایط کامل نشده بود ولی پارت دادم😌
ولی این بار تا شرایط کامل نشن پارت نمی دم
۱۱ لایک
۲۸ کامنت
جدیداً نمیدونم چی شده لایک ها زود تر از کامنت ها کامل میشه 😂
مثل زندگی پردردسر که لایک هاش کامل شده ولی کامنتاش نه🤣
- ۴.۵k
- ۲۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط