" آکرازیا "
" آکرازیا "
پارت 27
یکی دیگه از اون ها غرید ولی تهیونگ نمیتونست خوب ببیندش
چون کل سالن جمع شده بودن و تنها فردی که خیلی ریلکس
هنوز مشغول ورزش کردن بود، کسی نیست جز جئون
جونگکوک!
- دلم میخواد! اگه مشکلی داری میتونی از سِمَتت کناره گیری
کنی جناب معاون.
تهیونگ به جلو قدم برداشت و بالاخره تونست ببینه چه کسایی
مشغول دعوان. جئون جیمین، آلفای سلطنتی، مدرس برتر
آکادمی آلفا ها و برادر کوچیک تر جونگکوک مشغول دعوا کردن
با معاون آکادمی بود!
جیمین عینکش رو به عقب هل داده بود و روی موهای
خوشرنگش گذاشته بود. دست به سینه و کاملا حق به جانب فریاد میکشید و تموم آلفا ها پشت سرش قایم شده بودن و با
ترس اتفاق ها رو دنبال میکردن.
- جئون جیمین! آلفا ها رو برگردون به آکادمی و خودت هم
دنبالم بیا!
با شنیدن صدای معاون کل سالن توی سکوت فرو رفت. واضح بود
که از صدای آلفاییش استفاده کرده و جیمین درست همون ثانیه
لرزید و تهیونگ با چرخوندن چشم هاش به عقب تکیه داد.
جیمین یک آلفای سلطنتی بود، هیچکس نمیتونست روش
همچین تاثیری بزاره جز جفت آلفاش!
- نمیام! پسرا میتونین برین سر ورزشتون.
جیمین همچنان مقاومت کرد و چنگی به عینکش زد و خواست
به همراه آلفا هایی که در حال دوییدن به سمت رختکن ها بودن،
از مکان دور شه ولی معاون چنگی به دستش زد.
- حتی اون ها هم در برن تو نمیتونی در بری.
زمزمه کرد ولی خیلی واضح بود. تهیونگ با دقیق شدن روی
معاون متوجه شد که اون کیه. قبلا هم اون مرد رو همراه جیمین
توی مراسم های مهم دیده بود!
مین یونگی! معاون آکادمی آلفا ها، خانواده ش بنیان گذار آکادمی
بودن و الان اون کنترلش رو به دست داشت! اسما رئیس پدرش
بود ولی تک تک کار ها تحت نظر اون انجام میگرفتن و همین
باعث میشد توی سن کمش خیلی جذاب و خفن به نظر برسه.
جمعیت متفرق شده بودن و تنها فردی که هنوز ایستاده بود
تهیونگ بود! با بیخیالی خواست به سمت رختکن بره که یادش
اومد الان رختکن پر از آلفا های تازه به بلوغ رسیدهاییه که در
حال عوض کردن لباسن. آهی کشید و به دیوار تکیه داد و چشم
هاش رو بست.
- این بوی لعنتی داره من رو خفه میکنه!
زمزمه ای رو شنید و خیلی سریع گارد گرفت که جونگکوک رو
کنار خودش دید. آلفا با پوزخندی مشغول تماشا کردن یونگی و
جیمین بود که داشتن خیلی وحشیانه با هم دعوا میکردن.
- نمیخوای برادرت رو نجات بدی؟
- من اگه بخوام کسی رو نجات بدم، قطعا انتخابم یونگیه.
جونگکوک با بیخیالی ادامه داد و با وجود بوی بد و تند تهیونگ
کنارش ایستاد و به دیوار تکیه داد.
- میخوای بوی خودم رو جایگزین کنم؟
- نه!
تهیونگ خیلی سریع جواب داد و آلفا فقط چشم هاش رو
چرخوند. اهمیتی به خواسته ی اون نداد و با کمی تمرکز رایحه ش
رو آزاد کرد و دستش رو روی شونه ی تهیونگ قرار داد.
بتا خواست عقب بکشه ولی جونگکوک اجازه نداد و اون رو کنار
خودش نگه داشت. آزاد شدن رایحه ش باعث جلب توجه یونگی و
جیمین شد و هر دو با تعجب به اون دو زل زدن.
جیمین با کنجکاوی دست یونگی رو پس زد و عینکش رو لای
انگشت هاش چرخوند و به سمتشون قدم برداشت.
- یه امگا توی باشگاه آلفا ها؟
با نیشخندی پرسید و تهیونگ با اخم دست جونگکوک رو به عقب
پرت کرد و بی توجه به اون ها خواست از کنارشون رد بشه که
جیمین یقه ی لباسش رو گرفت و به عقب کشید.
- این hiکی ها کار توئه جونگکوک؟
تیشرت تهیونگ رو کاملا کنار زد و جونگکوک با تعجب به جلو
خم شد تا بتونه ببینه جیمین داره دقیقا درمورد چی حرف میزنه
ولی تهیونگ ایندفعه با عصبانیت بیشتری جیمین رو به عقب هل داد. از این حرکات آلفا ها متنفر بود و اگه به کارش نیاز نداست
میتونست جیمین رو با دندون هاش تیکه تیکه کنه.
- دست هات رو کنترل کن بچه جون! بعد این همه وقت باز باید
بهت یاداوری کنم که یک بتام؟
غرید و آلفای سرکش با تعجب خودش رو جمع کرد. اون فکر
کرده کیه که اینطور صحبت میکرد؟
- درست صحبت کن!
یونگی که کنار جیمین ایستاده بود رو به تهیونگ گفت و آلفای
سرکش با چشم های ریز شده به سمتش چرخید.
:)
پارت 27
یکی دیگه از اون ها غرید ولی تهیونگ نمیتونست خوب ببیندش
چون کل سالن جمع شده بودن و تنها فردی که خیلی ریلکس
هنوز مشغول ورزش کردن بود، کسی نیست جز جئون
جونگکوک!
- دلم میخواد! اگه مشکلی داری میتونی از سِمَتت کناره گیری
کنی جناب معاون.
تهیونگ به جلو قدم برداشت و بالاخره تونست ببینه چه کسایی
مشغول دعوان. جئون جیمین، آلفای سلطنتی، مدرس برتر
آکادمی آلفا ها و برادر کوچیک تر جونگکوک مشغول دعوا کردن
با معاون آکادمی بود!
جیمین عینکش رو به عقب هل داده بود و روی موهای
خوشرنگش گذاشته بود. دست به سینه و کاملا حق به جانب فریاد میکشید و تموم آلفا ها پشت سرش قایم شده بودن و با
ترس اتفاق ها رو دنبال میکردن.
- جئون جیمین! آلفا ها رو برگردون به آکادمی و خودت هم
دنبالم بیا!
با شنیدن صدای معاون کل سالن توی سکوت فرو رفت. واضح بود
که از صدای آلفاییش استفاده کرده و جیمین درست همون ثانیه
لرزید و تهیونگ با چرخوندن چشم هاش به عقب تکیه داد.
جیمین یک آلفای سلطنتی بود، هیچکس نمیتونست روش
همچین تاثیری بزاره جز جفت آلفاش!
- نمیام! پسرا میتونین برین سر ورزشتون.
جیمین همچنان مقاومت کرد و چنگی به عینکش زد و خواست
به همراه آلفا هایی که در حال دوییدن به سمت رختکن ها بودن،
از مکان دور شه ولی معاون چنگی به دستش زد.
- حتی اون ها هم در برن تو نمیتونی در بری.
زمزمه کرد ولی خیلی واضح بود. تهیونگ با دقیق شدن روی
معاون متوجه شد که اون کیه. قبلا هم اون مرد رو همراه جیمین
توی مراسم های مهم دیده بود!
مین یونگی! معاون آکادمی آلفا ها، خانواده ش بنیان گذار آکادمی
بودن و الان اون کنترلش رو به دست داشت! اسما رئیس پدرش
بود ولی تک تک کار ها تحت نظر اون انجام میگرفتن و همین
باعث میشد توی سن کمش خیلی جذاب و خفن به نظر برسه.
جمعیت متفرق شده بودن و تنها فردی که هنوز ایستاده بود
تهیونگ بود! با بیخیالی خواست به سمت رختکن بره که یادش
اومد الان رختکن پر از آلفا های تازه به بلوغ رسیدهاییه که در
حال عوض کردن لباسن. آهی کشید و به دیوار تکیه داد و چشم
هاش رو بست.
- این بوی لعنتی داره من رو خفه میکنه!
زمزمه ای رو شنید و خیلی سریع گارد گرفت که جونگکوک رو
کنار خودش دید. آلفا با پوزخندی مشغول تماشا کردن یونگی و
جیمین بود که داشتن خیلی وحشیانه با هم دعوا میکردن.
- نمیخوای برادرت رو نجات بدی؟
- من اگه بخوام کسی رو نجات بدم، قطعا انتخابم یونگیه.
جونگکوک با بیخیالی ادامه داد و با وجود بوی بد و تند تهیونگ
کنارش ایستاد و به دیوار تکیه داد.
- میخوای بوی خودم رو جایگزین کنم؟
- نه!
تهیونگ خیلی سریع جواب داد و آلفا فقط چشم هاش رو
چرخوند. اهمیتی به خواسته ی اون نداد و با کمی تمرکز رایحه ش
رو آزاد کرد و دستش رو روی شونه ی تهیونگ قرار داد.
بتا خواست عقب بکشه ولی جونگکوک اجازه نداد و اون رو کنار
خودش نگه داشت. آزاد شدن رایحه ش باعث جلب توجه یونگی و
جیمین شد و هر دو با تعجب به اون دو زل زدن.
جیمین با کنجکاوی دست یونگی رو پس زد و عینکش رو لای
انگشت هاش چرخوند و به سمتشون قدم برداشت.
- یه امگا توی باشگاه آلفا ها؟
با نیشخندی پرسید و تهیونگ با اخم دست جونگکوک رو به عقب
پرت کرد و بی توجه به اون ها خواست از کنارشون رد بشه که
جیمین یقه ی لباسش رو گرفت و به عقب کشید.
- این hiکی ها کار توئه جونگکوک؟
تیشرت تهیونگ رو کاملا کنار زد و جونگکوک با تعجب به جلو
خم شد تا بتونه ببینه جیمین داره دقیقا درمورد چی حرف میزنه
ولی تهیونگ ایندفعه با عصبانیت بیشتری جیمین رو به عقب هل داد. از این حرکات آلفا ها متنفر بود و اگه به کارش نیاز نداست
میتونست جیمین رو با دندون هاش تیکه تیکه کنه.
- دست هات رو کنترل کن بچه جون! بعد این همه وقت باز باید
بهت یاداوری کنم که یک بتام؟
غرید و آلفای سرکش با تعجب خودش رو جمع کرد. اون فکر
کرده کیه که اینطور صحبت میکرد؟
- درست صحبت کن!
یونگی که کنار جیمین ایستاده بود رو به تهیونگ گفت و آلفای
سرکش با چشم های ریز شده به سمتش چرخید.
:)
- ۲.۸k
- ۰۴ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط