پارت

پارت ۱۶

ددی _شوگر_اجبای من

سانامی با کمک عاجوما رفت تویه یکی از اتاقا و یه دست از لباسایی که عاجوما براش خرید رو پوشید
عاجوما::چقد ماه شدی
سانامی:حق من این زندگی‌کوفتی نیس..
عاجوما رفت و سانامی رو بغل کرد
عاجوما:نگران نباش همه چی درس میشه
سانامی:با این صگی که بالای سرمه بعید می‌دونم
عاجوما: ااا اینجوری نگو عزیزم
سانامی:هف باشه
عاجوما:خب دیگه بریم
سانامی و عاجوما از عمارت رفتن بیرون یکی از بادیگاردا به خاست عاجوما اونارو برد بیمارستان
سانامی: عاجوما حالا کی شام بپزه
عاجوما: فوقش میریم بیمارستان دارو میدن بعد برمیگردیم نگران نباش

سانامی:: اوکی


بیست مین بعد رسیدن بیمارستان...

عاجوما سانامیو برد داخل و نوبت گرفتن...
رفتن پیش دکتر...

@ سلام چیشده
سانامی:: خ..خب م..من...
عاجوما:: خودم میگم...

عاجوما غضیه سکس بیش از حد و خشنو برای خانم دکتر تعریف کرد...

@ خب ببینید اینجوری رحمش آسیب میبینه و ممکنه بچه دار نشه...ی داروهاییم براش نسخه میکنم بگیرین...
عاجوما:: چشم..

ده مین بعد سانامی و عاجوما از بیمارستان رفتن بیرون و داروهارو گرفتن

سانامی:: هه...مگه من زندگی دارم بچه برا چیمه اصن برا کی بچه بیارم؟؟!! بچه داشته باشم ک مثل مامانش...حق.. حق

عاجوما:: قلبمو شکوندی دردت بخوره تو سرم بیا بغلممم
سانامی:: من خیلی بدبختممم
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۷ددی_شوگره_اجباریه منسانامی آروم اشک می‌ریخت و بادیگار...

پارت ۱۹ددی_شوگره_اجباری منسانامی ویو:صبح از خواب پا شدم حالم...

پارت ۱۵ددی شوگره اجباری منسانامی بعد اینکه جیمین رفت پرید تو...

پارت ۱۴ددی_شوگره_اجباریه منساعت ۳ بعدظهر شده بود...جیمین ویو...

شکلات تلخ من 🍫(p30)یهو یه ماشین پیچیده جلوشون ولی جونگکوک زو...

دکتر : نباش دخترم....حال بچه ات خوبه؟ ات: ولی من میترسم...دک...

love out of reach part 15جونگکوک:هی پسر چرا اینجوری میکنی؟نگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط