«Don't scold me»

«Don't scold me»
part- اخر



ویو نویسنده٬
اون مکان یه کارخونه متروکه بود......
جونگکوک گفت.....
جونگکوک: پس بالاخره اومدین ...(پوزخند)
الیس: جونگکوک ، چی شده؟؟؟
جونگکوک: چیزی نشده ، میخوام همه چی رو تموم کنم .....
تهیونگ : نه ، نه جونگکوک این کار رو نکن
جونگکوک: دیگه نمیتونم ..... بیاین تمومش کنیم ......
الیس: چخبره ؟؟؟ جونگکوک این کارا واسه چیه ..... اون ....اون... تفنگ ....
همه اینا یه شوخیه .... درسته ؟؟؟
جونگکوک: نه جوجو (خنده) شوخی نیست .....
من میخواستم ازت انتقام بگیرم و بازیت دادم .......
الیس: چی ؟؟؟ چرا جونگکوک ......
جونگکوک : پدر تو بادیگار نیلا بود .........اگه اون بیشتر حواسش جم بود الان اون زنده بود ...(عربده وحشناک)
الیس: نیلا .....اسمش رو شنیده بودم ......همش بخاطر اونه ؟؟؟
جونگکوک: اره ، همش بخاطر اونه ......
الیس: پس پدر من ......
جونگکوک: اره من کشتمش (عربده) الان تو هم میکشم ....
تهیونگ : جونگکوک تمومش کن......
جونگکوک: تازه شروع کردم....
و بعد یهو به تهیونگ شلیک کرد........
الیس: تو....تو چیکار کردی عوضی ......(داد)
و بعد الیس تهیونگ رو بغل کرد........
الیس: نه ....نه تهیونگ تو باید زنده بمونی .....
تهیونگ : ا.....ا....الیس منو ببخش(در حالت مرگ)
الیس: برای چی ؟؟؟؟(گریه زیاد)
تهیونگ : ب....ب....برای ا...اینکه .....زودتر .....نیومدم و ...و...و...نجاتت ندادم..........(در حال مرگ)
الیس: تو باید زنده بمونی.....نه .....(گریه)
تهیونگ : با هم ....دو....دوستیم .....م...مگه....نه(حالت مرگ)
الیس: معلومه (گریه)
تهیونگ : خوشحال....ب....باهات.....اشنا....شدم.....(درحال مرگ)
و بعد تهیونگ بغل الیس برای همیشه به خواب رفت الیس بلند شد و محکم به شونه های جونگکوک میز و بلند ، بلند ، بلند گریه میکر که جونگکوک گفت.....
جونگکوک: الان نوبت توعه.....
الیس: اگه به من رحم نمیکنی به بچمون رحم کن......
جونگکوک: خفه شو (عربده) اون گدایی که تو شکم تو بچه من نیست ....(عربده)
بچه من خیلی وقت پیش توی شکم نیلا مرد ..... یک هفته مونده بود که پدر بشم
.......اینا همش تقصیر پدر توعه(عربده)
و بعد الیس رو هول داد و شکم الیس روی یه سنگ نوک تیز افتاد و شکمش زخمی شد.....
الیس: جونگکوک اینکار نکن .... بچمون .... از شکمم خون میاد .....تو رو خدا .......(گریه و ترسیده)
و بعد جونگکوک انگشت اشارش رو روی
لب الیس گذاشت ......
و بعد که الیس یکم گریش اروم در شد دستش رو، روی شکم خونی الیس گذاشت و گفت......
جونگکوک: تو نباید به دنیا بیای.....
و بعد گفت.....
جونگکوک: بیا تمومش کنیم .....
و به شکم الیس شلیک کرد و الیس برای همیشه بخواب رفت.....
و بعد خودش بلند شد و زم زمه کرد.....
جونگکوک: بالاخره تموم شد .....بالاخره میتونم بمیرم ....نیلا امیدوارم بتونم ببینمت ....
و بعد اسلحه رو کنار سرش گذاشت و همینطور که به الیس خیره شده بود.....
دیدگاه ها (۳)

«Don't scold me»part-ادامه پارت اخر به خودش شلیک کرد.........

خب ،خب این فیک هم تموم شد 😄میخوام تک پارتی بنویسم در خواستی ...

«Don't scold me»part-21ویو الیس*دکتر : جواب ازمایش ها نشون م...

Don't scold mepart-20«توجه اگه جنبه خوندن نداری نخون» «رباتم...

«Don't scold me»Part-7(توجه اگه جنبه خوندن نداره نخون)(رباتم...

«Don't scold me»part-12قشنگا شرایط رو کامل نکردین ولی من باز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط