پارت

پارت ۳


م♡ج:خب من امادم بریم

♡:سوار ماشین شدیم وحرکت کردیم سمت مقصدمون که باغ یکی از فامیلامون بود



☆:دیگه رسیده بودیم پیاده شدیم درارو قفل کردم وحرکت کردیم از اونجایی که میدونستم یه مشت دختر مثل همیشه قراره بیان دورم اینسری خیلی جدی و مغرور اومدم داخل
و حتی نگاهشون نکردم که یه وقت فکر نکنن بهشون رو دادم


♡: خب رسیدیم پیاده شدیم بابا ماشینو پارک کرد
رفتیم داخل بابا رفت پیش دوستاش من ومامان هم رفتیم پیش بقیه خانم ها مهمونی امشب توسط یکی تو روستای مامان بزرگم اینا گرفته شده بود
که منم هیچکدوم از مهمونا رو نمیشناختم


☆:رفتم یه گوشه و به دیوار پشت سرم تکیه دادم
سرمو کردم تو گوشی که یهو
دیدم پسر خاله بابام یعنی کسی مهمونی امشبو گرفته بود ازم خواست براشون پیانو بزنم وای گاوم زایید....


♡:بهمون گفتن بریم تو حیاط اونجا یه چند تا پسر میخوان پیانو بزنن ماهم رفتیم که ببینیم
اونجا یه پسر خیلی خوشتیپ جلو وایساده بود
وچند تا پسر هم پشتش وآماده بودن برای پیانو زدن


☆: ریده بودم تو خودم آخه من خیلی خجالیتممم بعدشم جلوی اینهمه دختر
وای مجبور بودم دیگه...
با چند تا از دوستام رفتیم پشت پیانو ها
وآماده شدیم



♡: از دوستم پرسیدم اون پسره کیه
گفت اسمش جیمینه
همه دخترا روش کراشن ولی لعنتی پا نمیده.
دیدگاه ها (۰)

جیسو: هوف چه خوابی رفتما مامان..مامان.. کجایین؟من بیدار شدم ...

پارت ۱☆:وای فردا چند شنبسسس..بدبخت شدم فردا دوشنبه مراسم دار...

"مافیای من" part: 3 ...

وحشی پارت 21+۱۸از روی پاش بلند شدم تهیونگ: کجااات: همینقدر ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط