هبوط...سخنم مست و دلم مست و خیالات تو مست

هبوط...سخنم مست و دلم مست و خیالات تو مست
همه بر همدگر افتاده و در هم نگران

ز صلاح دل و دین زر برم و زر کوبم
تا مفرح شود آن را که بود دیده جان....‌‌
مولانا
دیدگاه ها (۴)

هبوط..... من خویشتن اسیر کمند نظر شدم بیزارم از ...

هبوط..لب لعلی گزیده ام که مپرس... گشته‌ام در جهان و ...

هبوط...یاد باد آن روز کز لب بوی جان می‌آمدت ناوک م...

هبوط...بس که به هجر می‌دهد عشق تو گوشمال من دست نما...

آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برمور تو بگوییم که نی نی ش...

هیچ مپندار مرا از گذرِ تلخِ زماندر آینه پیر شدم و در دلم جوا...

در وصف تو گفتم همـه شـعری و ندیدیاز هــجر  تو  نـالــیدم و  ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط