اِعتراف آخر:

اِعتراف آخر:
دلبر یه خونه نُقلی میگیرم !
نُقلی نه واس خاطر پولش ها،
یه بیست متر جآ باشه ، نتونی ازم دور شی
هر طرف و نگاه کنم ببینمت ...
دیدگاه ها (۱)

برکه کاشــی:می نویسم چشم هایش ...شمابخوانیدتمام هستی ام !!!

در غمٖت همنفسی نیست بجـز فـریادم چه توان کرد که فریاد رسم فر...

لبخند بزنبه تمام آدم هایی که آمدند !لایقت نبودند و رفتند به ...

برکه کاشی:حتی آدم ها هم دیگر مرا نمیفهمند.چندیست مرا دیوانه ...

پارت ۲۹ — «اعتراف تهیونگ»تهیونگ چند ثانیه فکر کرد و گفت:تهیو...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p14اما نینا...حتی یک بار هم برنگشت تا مرد...

روباه کوچولوی من پارت سی و سوم ꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو چویا داش...

Part38+سلام _سلام خوش اومدی بیا بشین نیلا رو صندلی نشستو علا...

#چندپارتیفک کنم نون برنجی ها کار خودشونو کردن..لینو/ا.تP:3با...

Part 15جیهوپ:آره آره کوک راست میگه... من... من میدونم نونا ک...

پارت ۲۸ — «شامِ فاجعه»نیم ساعت بعد، بوی عجیبی کل خونه رو برد...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۱۶ چند روز از اعتراف چانگبین و جونگین ...

★彡   Part 47 彡★ خب، اتاق بهونه بود.مگه میشه تو عمارت به این ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط