بوی باران ، بوی نم ، یک کوچه ی تنها و من

بوی باران ، بوی نم ، یک کوچه ی تنها و من
بغض سنگین، بوی غم، یک عالمه رؤیا ومن

وقت رفتن چشم من پای دلت افتاده بود
چشم گریان، دست لرزان،شد دلی رسوا ومن
.

همچو یعقوب از فراقت دیده ام خشکیده است
بوی پیراهن ز کنعان، منتظر ، شیدا و من
.

دل ، غزالی خسته، پایش بسته در زنجیر عشق
عشق را اما چه سود؟ از رفتنت سودا و من
.

تا تو رفتی گرد غم بر روح و بر جانم نشست
کِی شود آرام این دل ؟ چشم بر فردا و من
دیدگاه ها (۲)

عشق من رو سوی فردا کرد و رفتنامه های کهنه را تا کرد و رفتخست...

واژه واژه این غزل را غرق مهرت میکنمدین و دنیای منی قصد سجودت...

سایه ات سنگین شده چون رفته ام ازیادتوبیقرارت مانده ام، با آن...

محبوب دلم بهر چه مارا تو شکستیزنجیر وفا را تو به یکباره گسست...

بوی باران ، بوی نم ، یک کوچه ی تنها و منبغض سنگین، بوی غم، ی...

بوی باران ، بوی نم ، یک کوچه ی تنها و منبغض سنگین، بوی غم، ی...

بوی باران ، بوی نم ، یک کوچه ی تنها و منبغض سنگین، بوی غم، ی...

بوي باران ، بوي نم ، يك كوچه ي تنها و منبغض سنگين، بوي غم، ي...

بوی باران ، بوی نم ، یک کوچه ی تنها و منبغض سنگین، بوی غم، ی...

بوی باران ، بوی نم ، یک کوچه ی تنها و منبغض سنگین، بوی غم، ی...

بوی باران ، بوی نم ، یک کوچه ی تنها و منبغض سنگین، بوی غم، ی...

بوی باران ، بوی نم ، یک کوچه ی تنها و منبغض سنگین، بوی غم، ی...

بوی باران ، بوی نم ، یک کوچه ی تنها و منبغض سنگین، بوی غم، ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط