---------------------

---------------------
شعر زیبای حمید مصدق

تو به من خندیدی و نمی‌دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب‌آلود به من كرد نگاه
سیب دندان‌زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتی و هنوز،
سال‌هاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان می‌دهد آزارم
و من اندیشه‌كنان غرق در این پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سیب نداشت
دیدگاه ها (۱)

از دشمنان تا عاشقان

***ابریشم نیمه شب***### پارت ۱۴: فروریختن در سکوتتنشِ میان آ...

007-پنهان در مه - پارت ۹۴

تو به من خندیدی و نمی دانستی، من به چه دلهره از باغچۀ همسایه...

تو به من خندیدی و نمی دانستیمن به چه دلهره از باغچه همسایه س...

تو به من خندیدیو نمی دانستیمن به چه دلهره از باغچه همسایهسیب...

تو به من خندیدی و نمی دانستیمن به چه دلهره از باغچه همسایه س...

تو به من خندیدی و نمی‌دانستیمن به چه دلهره از باغچه همسایهسی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط