Part : 239
Part : 239
ته : خب تنها کاری که الان میتونیم کنیم چیه
کوک : منتظر بشینیم
نینا : من کسته میشما
نینا : هوی داداچ
الکس : با منی
نینا : آله داداچ
الکس : چیشده بگو
نینا : منو باز بغل کوننن
الکس : پففف باشههه(نینا رو محکم میگیره بغلش)
نینا : آفلیننن
کوک : نگاشون کنااا
الکس : خب خانم نینا خوبه بغل
نینا : بلهههه
الکس : گوگولییی
مادرالکس : س..سلام
ته : عاا جانم؟
مادرته : ببخشید شما
مادر الکس ؛ خ..خب...من.مادرالکسم
الکس : جانم شماها اینجا چیکار میکنین
پدرالکس: خب من کل روز دنبالت بودیم بعد یکی از کارکنات گفت اینجایی اومدیم باهات حرف بزنیم
مادرته : یواش یواش نمنه مادر پدری الکس بچه منه مادام اونو به من سپرده شما کی باشین ها
آکس : خب ما خوانواده واقعیشیم خانوم
الکس : ش..شما....هوففف...بل من بیایین
مادر الکس : خب باشهه
الکس : نینا بخشید من الان میام
نینا : اوکییی
ویو بیرون......
الکس : شما دیوونه این نه؟
مادرالکس : پسر قشنگم پسر یکی یدونم من نمیفهمم تو چرا اینجوری میکنی
الکس : بابا دنبالم نیایین نمیخوامتون عجبا
آکس : هعی هعی فکر نکن من مشتاق دیدار تو بودم فقط بخاطر مامانم اومدم
الکس : جدی پس حرفی نمیمونه بای بای
آکس : خوش گلدین بریم بابا
مادرالکس : اما....اما پسرا وایسین (بغض)
پدرالکس : بهتره بریم
مادرالکس : نه من میخوام میخوام پیش پسرم باشم میخوام بهم بگه مامان میخوام بغلش کنم ولم کنننن
پدرالکس : بیا بریم
مادرالکس ؛ نههه(بغض)
لارا : چیشد
الکس : چیز مهمی نبود
مادرته : عووو پسرم خودتو ناراحت نکن بیت بغل من
الکس : ممنون
نینا : خوببب چقد مونده
هانی : نمیدونیم دختر
چهار ساعت بعد..........
الکس : هوف هوففف چرا انقدر طولش دادن خسته شدم
لارا : اوناهاش پرستار اومد
ته : هعی چخبره اونجا
پرستار : ببخشید من نمیتونم چیزی بگم دکتر یکم دیگه میاد با اون صحبت کنین
مادرته: یعنی چی واسا بینم
کوک : یعنی تو این خراب شده کسی نیست به ما چیزی بگه(بلند)
هانی : عزیزم آروم باش
مادرته : احمقا منو ببینین اگه بلایی سر دخترکم بیاد همتونو سیخ میکنم
دکتر : چخبره آروم باشین
الکس : (میره یقه دکتر رو میگیره و میگه ) بگو هرچی هست بگو
دکتر : هعی هعی یقمو ولکن
ته : الکس ولش کن
الکس : باشه
کوک : خب بگو
دکتر : خب عمل سختی داشتیم ولی موفقیت آمیز بود الانم بیمار رو میبریم بخش یکم بعد بهوش میاد ممکنه یکم بی حال یا بی انرژی باشه ولی طی گذر زمان حالش خوب میشه احتمالات دیگه هم که بعد بهوش اومدنش
هانی : یعنی واقعا ممکنه(بغض)
دکتر : بله ممکنه
لارا : خدای من
نینا : آچی جونمم(گریه میکنه)
هانی : آخ فداتشم گریه نکن بیا بغلم
کوک ؛ نینااا بیا پیش من
نینا : نمیام پیش شوما نمیام
هانی : نینا
نینا : داداچی(میره بغل الکس)
الکس ؛ هیشش کوچولو آروم باش
نینا (بلند گریه میکنه)
لارا : آوردنش
پرستارا : لطفا نزدیک نشین برین کنار
کوک : کجا میبرینش هوی
پرستار : تا بهوش نیاد نمیتونین ببینینش برین کنار
الکس : آی گوه
مادرته : بابا دخترمه بزارین یه دقیقه ببینمش
پرستار: نه
ته : خب تنها کاری که الان میتونیم کنیم چیه
کوک : منتظر بشینیم
نینا : من کسته میشما
نینا : هوی داداچ
الکس : با منی
نینا : آله داداچ
الکس : چیشده بگو
نینا : منو باز بغل کوننن
الکس : پففف باشههه(نینا رو محکم میگیره بغلش)
نینا : آفلیننن
کوک : نگاشون کنااا
الکس : خب خانم نینا خوبه بغل
نینا : بلهههه
الکس : گوگولییی
مادرالکس : س..سلام
ته : عاا جانم؟
مادرته : ببخشید شما
مادر الکس ؛ خ..خب...من.مادرالکسم
الکس : جانم شماها اینجا چیکار میکنین
پدرالکس: خب من کل روز دنبالت بودیم بعد یکی از کارکنات گفت اینجایی اومدیم باهات حرف بزنیم
مادرته : یواش یواش نمنه مادر پدری الکس بچه منه مادام اونو به من سپرده شما کی باشین ها
آکس : خب ما خوانواده واقعیشیم خانوم
الکس : ش..شما....هوففف...بل من بیایین
مادر الکس : خب باشهه
الکس : نینا بخشید من الان میام
نینا : اوکییی
ویو بیرون......
الکس : شما دیوونه این نه؟
مادرالکس : پسر قشنگم پسر یکی یدونم من نمیفهمم تو چرا اینجوری میکنی
الکس : بابا دنبالم نیایین نمیخوامتون عجبا
آکس : هعی هعی فکر نکن من مشتاق دیدار تو بودم فقط بخاطر مامانم اومدم
الکس : جدی پس حرفی نمیمونه بای بای
آکس : خوش گلدین بریم بابا
مادرالکس : اما....اما پسرا وایسین (بغض)
پدرالکس : بهتره بریم
مادرالکس : نه من میخوام میخوام پیش پسرم باشم میخوام بهم بگه مامان میخوام بغلش کنم ولم کنننن
پدرالکس : بیا بریم
مادرالکس ؛ نههه(بغض)
لارا : چیشد
الکس : چیز مهمی نبود
مادرته : عووو پسرم خودتو ناراحت نکن بیت بغل من
الکس : ممنون
نینا : خوببب چقد مونده
هانی : نمیدونیم دختر
چهار ساعت بعد..........
الکس : هوف هوففف چرا انقدر طولش دادن خسته شدم
لارا : اوناهاش پرستار اومد
ته : هعی چخبره اونجا
پرستار : ببخشید من نمیتونم چیزی بگم دکتر یکم دیگه میاد با اون صحبت کنین
مادرته: یعنی چی واسا بینم
کوک : یعنی تو این خراب شده کسی نیست به ما چیزی بگه(بلند)
هانی : عزیزم آروم باش
مادرته : احمقا منو ببینین اگه بلایی سر دخترکم بیاد همتونو سیخ میکنم
دکتر : چخبره آروم باشین
الکس : (میره یقه دکتر رو میگیره و میگه ) بگو هرچی هست بگو
دکتر : هعی هعی یقمو ولکن
ته : الکس ولش کن
الکس : باشه
کوک : خب بگو
دکتر : خب عمل سختی داشتیم ولی موفقیت آمیز بود الانم بیمار رو میبریم بخش یکم بعد بهوش میاد ممکنه یکم بی حال یا بی انرژی باشه ولی طی گذر زمان حالش خوب میشه احتمالات دیگه هم که بعد بهوش اومدنش
هانی : یعنی واقعا ممکنه(بغض)
دکتر : بله ممکنه
لارا : خدای من
نینا : آچی جونمم(گریه میکنه)
هانی : آخ فداتشم گریه نکن بیا بغلم
کوک ؛ نینااا بیا پیش من
نینا : نمیام پیش شوما نمیام
هانی : نینا
نینا : داداچی(میره بغل الکس)
الکس ؛ هیشش کوچولو آروم باش
نینا (بلند گریه میکنه)
لارا : آوردنش
پرستارا : لطفا نزدیک نشین برین کنار
کوک : کجا میبرینش هوی
پرستار : تا بهوش نیاد نمیتونین ببینینش برین کنار
الکس : آی گوه
مادرته : بابا دخترمه بزارین یه دقیقه ببینمش
پرستار: نه
- ۷۲۱
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط