「#NEWTON'S LAW 」

#NEWTON'S LAW 」
قـٰانـونِ نیوتـون
𝗣𝗔𝗥𝗧 : 110
✦.................................

تهیونگ نفس عمیقی کشید، برای اولین بار از وقتی سوار ماشین شده بودند لحنش از آن حالت سرد و بی‌تفاوت فاصله گرفت:

تهیونگ: من هیچ حسی به نیکی ندارم.

یونا آرام برگشت تعجب توی چشم‌های قرمز و خیسش نشست:

یونا: چی؟

تهیونگ نگاهش را برای چند لحظه از او گرفت و به شیشه‌ی جلو خیره شد.

تهیونگ: درست شنیدی.

یونا چیزی نگفت فقط منتظر ماند.

تهیونگ: اینکه اولش به خاطر نیکی سمتت اومدم... درسته.

یونا لبخند تلخی زد

یونا: حداقل این یکی رو انکار نمیکنی

تهیونگ: نه... چون دلیلی نداره دروغ بگم.

چند لحظه سکوت کرد

تهیونگ: من رو نیکی کراش بودم... خیلی ازش خوشم میومد... فکر میکردم شاید از طریق تو بتونم بهش نزدیک بشم.

یونا نگاهش را پایین انداخت

تهیونگ: میدونم کاری که کردم کثیف بود.

یونا: ...

تهیونگ: ولی چیزی که تو نمیدونی اینه که اون علاقه خیلی زود تموم شد.

یونا سرش را بالا آورد

تهیونگ: نیکی هیچوقت چیزی بیشتر از یه دوست و شاگرد برای من نبود شاید چون تایپم بود جذبش شدم... اسمش رو علاقه گذاشته بودم... ولی عشق؟ نه.

یونا با ناباوری نگاهش کرد

یونا: پس چرا این مدت...

تهیونگ: چون احمق بودم.

جوابش آنقدر سریع بود که یونا برای لحظه‌ای ساکت ماند

تهیونگ: و چون از اول با تو درست رفتار نکردم.

نگاهش آرام روی صورت یونا نشست:

تهیونگ: من از همون روزای اول باهات طوری رفتار کردم که انگار فقط یه راهی برای رسیدن به نیکی هستی... حتی وقتی فهمیدم نیستی، همون رفتار لعنتی رو ادامه دادم.

یونا با صدای گرفته گفت:

یونا: الان چرا داری اینا رو میگی؟

تهیونگ: چون نمیخوام با این فکر بری که تمام این مدت فقط جای یه نفر دیگه بودی.

چشم‌های یونا دوباره پر شد

تهیونگ: تو جای هیچکس نبودی، یونا.

یونا: ولی نیکی دلیل شروعش بود

تهیونگ بدون فرار از نگاهش گفت:

تهیونگ: آره، اما دلیل ادامه‌ش تو بودی.

یونا نفسش را حبس کرد

تهیونگ: و الان نیکی زن بهترین دوستمه...

لحظه‌ای مکث کرد

تهیونگ: پس حتی اگه یه زمانی چیزی توی ذهنم بوده، تموم شده.

یونا آرام نشست و نگاهش را روی دست‌ های خودش انداخت.

تهیونگ: من نمیگم عاشقتم

یونا آهسته سر بلند کرد

تهیونگ: چون نمیخوام دوباره بهت دروغ بگم.

صدایش پایین‌تر شد:

تهیونگ: هنوز نمیدونم اسم چیزی که بینمون مونده چیه. فقط میدونم... وقتی جوابمو ندادی بیشتر از چیزی که باید نگران شدم.

یونا چیزی نگفت

تهیونگ: وقتی فهمیدم گریه کردی عصبی شدم. وقتی گفتی دیگه باشگاه نمیای نمیدونم چرا حس کردم یکی یه چیزی رو ازم گرفته.

نگاهش روی یونا ماند

تهیونگ: و وقتی گفتی میخوای رابطه‌مون رو تموم کنی... اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که نمیخوام بری.

یونا لب‌هایش را روی هم فشرد

تهیونگ: شاید هنوز عاشقت نباشم، یونا. ولی دیگه اون دختر بی‌اهمیتی هم نیستی که فکر میکردم میتونی هر وقت خواستم بیای و هر وقت خواستم بری.

یونا با چشم‌های خیس نگاهش کرد

تهیونگ: و بابت اینکه روزای اول مثل یه عو៸ضی باهات رفتار کردم واقعاً پشیمونم.

چند ثانیه سکوت داخل ماشین ماند
دیدگاه ها (۱)

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 111✦...................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 112✦...................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 109✦...................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 108✦...................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 84✦....................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط