سلاااام به عشقای خودم امیدوارم چطورتون عالییی باشه نیما ت
سلاااام به عشقای خودم امیدوارم چطورتون عالییی باشه نیما تکی...نه چیزه نویسنده گشادتون هستم خوش اومدید به پارت سهههه از دستتون ناراحتما،فقط یکی گفت شیپ کی باشه💔😭🔪🎀
....................
پرش زمانی هنگام اماده شدن الکسراندرا و ران:
الکسراندرا:همه چی رو برداشتی؟
ران:اره
الکسراندرا:حتی مدارک رو؟
ران:کدوم مدارک؟؟؟😀
الکسراندرا:دلت هوس مرگ کرده؟🙂
ران:غلط کردم الان میارم🥲💔
بعد اینکه ران مدارک رو اورد:
الکسراندرا:خب...همه چی درسته...نقشه رو که یادته؟
ران:اره خیالت راحت بانو😏
الکسراندرا:...حالا هرچی...بریم.دوباره میگم،ما باید بریم به اون مهمونی نفوذ بکنیم و بعد کسی که این مهمونی رو برگذار کرده رو بکشیم...اول باهم وارد مهمونی میشیم و بعد من حواس زیر دستا و بعد نگهبانا و بعد تو میری مرده رو میکشی و به من پیام میدی و من میام صحنه رو طوری درست میکنم که انگار خودکشی کرده،فهمیدی؟
ران:مگه میشه حرف بانویی به این زیبایی رو نفهمم😏
الکسراندرا رو به ریندو که اون ور بود:بلایی سر برادرت اومد به من ربطی نداره خودش تنش میخواره 🙂
ریندو هم یک لایک نشون میده
ران یک کت و شلوار سیاه و الکسراندرا یک پیراهن سبز پوشیده بود(بعدا عکسش رو میزارم)و از مقر خارج میشن و سمت ماشین میرن و ران روی صندلی راننده و الکسراندرا روی صندلی کناری میشینه
وقتی که در راه بودن ناگهان یک ماشینی جلوشون میپیچه و تصادف میکنن و اونقدر شدید بود که سر الکسراندرا اسیب میبینه و بیهوش میشه ولی ران خیلی چیزیش برای همین سعی میکنه به ریندو زنگ بزنه
مکالمه:
ران:ر...ریندو
ریندو:چی شده ران چرا صدات میلرزه؟!!!
ران:تو راه...یک ماشین جلومون پیچید و تصادف کردیم...الکسراندرا بدجور اسیب دیده و نیاز به کمک داریم
ریندو:باشه الان
از زبان ران:
تماس رو قطع کردم...چرا یوهو اینجوری شدد؟؟الکسراندرا سرش همینجوری داره خونریزی میکنه باید یک کاری کنم بزار با کراواتم سرش رو ببندم
از زبان نویسنده:
بعد از چند دقیقه ریندو و سانزو میرسن و ریندو الکسراندرا رو با خودش میبره به مقر و ران و سانزو میرن و ماموریت رو انجام میدن(میدونم چی تو ذهنته ولی خفه شو🤣💔)
................
تا پارت بعدی خدانگهدار 😆😆😆🎀
....................
پرش زمانی هنگام اماده شدن الکسراندرا و ران:
الکسراندرا:همه چی رو برداشتی؟
ران:اره
الکسراندرا:حتی مدارک رو؟
ران:کدوم مدارک؟؟؟😀
الکسراندرا:دلت هوس مرگ کرده؟🙂
ران:غلط کردم الان میارم🥲💔
بعد اینکه ران مدارک رو اورد:
الکسراندرا:خب...همه چی درسته...نقشه رو که یادته؟
ران:اره خیالت راحت بانو😏
الکسراندرا:...حالا هرچی...بریم.دوباره میگم،ما باید بریم به اون مهمونی نفوذ بکنیم و بعد کسی که این مهمونی رو برگذار کرده رو بکشیم...اول باهم وارد مهمونی میشیم و بعد من حواس زیر دستا و بعد نگهبانا و بعد تو میری مرده رو میکشی و به من پیام میدی و من میام صحنه رو طوری درست میکنم که انگار خودکشی کرده،فهمیدی؟
ران:مگه میشه حرف بانویی به این زیبایی رو نفهمم😏
الکسراندرا رو به ریندو که اون ور بود:بلایی سر برادرت اومد به من ربطی نداره خودش تنش میخواره 🙂
ریندو هم یک لایک نشون میده
ران یک کت و شلوار سیاه و الکسراندرا یک پیراهن سبز پوشیده بود(بعدا عکسش رو میزارم)و از مقر خارج میشن و سمت ماشین میرن و ران روی صندلی راننده و الکسراندرا روی صندلی کناری میشینه
وقتی که در راه بودن ناگهان یک ماشینی جلوشون میپیچه و تصادف میکنن و اونقدر شدید بود که سر الکسراندرا اسیب میبینه و بیهوش میشه ولی ران خیلی چیزیش برای همین سعی میکنه به ریندو زنگ بزنه
مکالمه:
ران:ر...ریندو
ریندو:چی شده ران چرا صدات میلرزه؟!!!
ران:تو راه...یک ماشین جلومون پیچید و تصادف کردیم...الکسراندرا بدجور اسیب دیده و نیاز به کمک داریم
ریندو:باشه الان
از زبان ران:
تماس رو قطع کردم...چرا یوهو اینجوری شدد؟؟الکسراندرا سرش همینجوری داره خونریزی میکنه باید یک کاری کنم بزار با کراواتم سرش رو ببندم
از زبان نویسنده:
بعد از چند دقیقه ریندو و سانزو میرسن و ریندو الکسراندرا رو با خودش میبره به مقر و ران و سانزو میرن و ماموریت رو انجام میدن(میدونم چی تو ذهنته ولی خفه شو🤣💔)
................
تا پارت بعدی خدانگهدار 😆😆😆🎀
- ۳۵۲
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط