𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌
𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌
p4
جونگکوک کمی فکر کرد:« اومم... این رو بخور، بعدش بهت یه پروانه میدم، یه پروانه که شبیهه پروانه هم باشه، خوبه؟»
تهیونگ لبخند زد:« ارهه، دوست دارمم! »
جونگکوک لبخندی زد. کیفش رو روی میز گذاشت و داخلش رو گشت تا چیزی که میخواد رو پیدا کنه.
تهیونگ بغلش میپرید تا بتونه داخل کیف رو ببینه.
جونگکوک به تهیونگ خیره شد:« کنجکاوی ببینی چی داخلشه؟»
تهیونگ سر تکون داد.
جونگکوک کیفش رو روی زمین گذاشت. کاغذ و مداد رنگی هارو از کیفش بیرون آورد.
توجه تهیونگ به چیزی تو کیف جونگکوکجلب شد. دستش رو داخل کیف برد و ماشین اسباب بازی ای که پیدا کرده بود بیرون آورد:« این.. این چیه؟ مگه.. مگه توهم بازی میکنی؟»
جونگکوک لبخندی زد:« من؟ نه. آوردم که تو بازی کنی. »
تهیونگ با ذوق به جونگکوک نگاه کرد:« بازم.. بازم ازینا داری؟»
جونگکوک از اینکه نمیتونست خواسته ی اون پسر رو بر آورده کنه ناراحت شد:« راستش نه.. فکر میکردم خودت اسباب بازی داشته باشی... دوسش داری؟»
تهیونگ با ذوق به ماشین تو دستش خیره شد:« آرهه!»
جونگکوک تک خنده ای کرد:« خوبه..پس مال تو باشه.»
تهیونگ با چشم های لرزون به جونگکوک خیره شد:« من..من نمیتونم اسباب بازی داشته باشم..»
چشم های جونگکوک گشاد شدن:« چرا؟ تو یه بچه ای, همه ی بچه ها اسباب بازی دارن.»
تهیونگ به ماشین تو دستش نگاه کرد. خیلی دلش میخواست اون رو برای خودش نگه داره:« ولی..آخه...میدونی..»
جونگکوک متوجه شد:« متوجهم. نیاز نیست توضیح بدی. حالا بگو ببینم، پروانه ی چه رنگی دوست داری؟»
جونگکوک خوب بلد بود بحث رو عوض کنه.
حواس تهیونگ از ماشین اسباب بازی پرت شد:« اومم، رنگی رنگی! »
جونگکوک یه مدت طراح بود. برای همین با دقت خطوط ظریفی روی کاغذ میکشید که تهیونگ صحبت کرد:« میشه.. میشه پروانه ی... پروانه ی شکلاتی، پرستار؟»
جونگکوک به تهیونگ که با ذوق به کاغذ نگاه میکرد خیره شد:« پروانه ی شکلاتی؟»
تهیونگ لبخند زد:« آرهه! یعنی به جای..به جای بال شکلات داشته باشهه؛ میشه لطفا؟»
جونگکوک لبخند زد:« البته! »
شرایط: ۷۰ لایک ۱۰۰ کامنت (لطفاً تو کامنتا آهنگ نخونیدد یا نشمریددد میخوام نظرتونو بشنوممم انتقاد کنیددد) ۱۵ بازنشر
p4
جونگکوک کمی فکر کرد:« اومم... این رو بخور، بعدش بهت یه پروانه میدم، یه پروانه که شبیهه پروانه هم باشه، خوبه؟»
تهیونگ لبخند زد:« ارهه، دوست دارمم! »
جونگکوک لبخندی زد. کیفش رو روی میز گذاشت و داخلش رو گشت تا چیزی که میخواد رو پیدا کنه.
تهیونگ بغلش میپرید تا بتونه داخل کیف رو ببینه.
جونگکوک به تهیونگ خیره شد:« کنجکاوی ببینی چی داخلشه؟»
تهیونگ سر تکون داد.
جونگکوک کیفش رو روی زمین گذاشت. کاغذ و مداد رنگی هارو از کیفش بیرون آورد.
توجه تهیونگ به چیزی تو کیف جونگکوکجلب شد. دستش رو داخل کیف برد و ماشین اسباب بازی ای که پیدا کرده بود بیرون آورد:« این.. این چیه؟ مگه.. مگه توهم بازی میکنی؟»
جونگکوک لبخندی زد:« من؟ نه. آوردم که تو بازی کنی. »
تهیونگ با ذوق به جونگکوک نگاه کرد:« بازم.. بازم ازینا داری؟»
جونگکوک از اینکه نمیتونست خواسته ی اون پسر رو بر آورده کنه ناراحت شد:« راستش نه.. فکر میکردم خودت اسباب بازی داشته باشی... دوسش داری؟»
تهیونگ با ذوق به ماشین تو دستش خیره شد:« آرهه!»
جونگکوک تک خنده ای کرد:« خوبه..پس مال تو باشه.»
تهیونگ با چشم های لرزون به جونگکوک خیره شد:« من..من نمیتونم اسباب بازی داشته باشم..»
چشم های جونگکوک گشاد شدن:« چرا؟ تو یه بچه ای, همه ی بچه ها اسباب بازی دارن.»
تهیونگ به ماشین تو دستش نگاه کرد. خیلی دلش میخواست اون رو برای خودش نگه داره:« ولی..آخه...میدونی..»
جونگکوک متوجه شد:« متوجهم. نیاز نیست توضیح بدی. حالا بگو ببینم، پروانه ی چه رنگی دوست داری؟»
جونگکوک خوب بلد بود بحث رو عوض کنه.
حواس تهیونگ از ماشین اسباب بازی پرت شد:« اومم، رنگی رنگی! »
جونگکوک یه مدت طراح بود. برای همین با دقت خطوط ظریفی روی کاغذ میکشید که تهیونگ صحبت کرد:« میشه.. میشه پروانه ی... پروانه ی شکلاتی، پرستار؟»
جونگکوک به تهیونگ که با ذوق به کاغذ نگاه میکرد خیره شد:« پروانه ی شکلاتی؟»
تهیونگ لبخند زد:« آرهه! یعنی به جای..به جای بال شکلات داشته باشهه؛ میشه لطفا؟»
جونگکوک لبخند زد:« البته! »
شرایط: ۷۰ لایک ۱۰۰ کامنت (لطفاً تو کامنتا آهنگ نخونیدد یا نشمریددد میخوام نظرتونو بشنوممم انتقاد کنیددد) ۱۵ بازنشر
- ۳۹.۹k
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط