می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست

می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست

آنچنان که تار و پود قلب من از هم گسست

می روم با زخم هایی مانده از یک سال سرد

آن همه برفی کهآمد آشیانم را شکست

می روم اما نگویی بی وفا بود و نماند

از هجوم سایه ها دیگرنگاهم خسته است

راستی: یادت بماند از گناه چشم تو

تاول غربت به روی باغ احساسم نشست

طرح ویران کردنم اما عجیب و ساده بود

روی جلد خاطراتم دست طوفان نقش بست

تقدیم به کبوتری که جلد بام دیگری شد
دیدگاه ها (۱)

گفتم: خدایا سوالی دارم! چرا وقتی شادم همه با من میخندند. ...

نرفتم کربلا اما شنیدم عالمی داره منو مهمون کنه هرکی از او...

خدای خوبم... خطا از من است... می دانم...! از من که سالهاس...

می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکستآنچنان که تار و پود قلب ...

می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکستآنچنان که تار و پود قلب ...

می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکستآنچنان که تار و پود قلب ...

می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکستآنچـــــنان که تارو پود ...

می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکستآنچـــــنان که تارو پود ...

می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکستآنچـــــنان که تارو پود ...

می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکستآنچـــــنان که تارو پود ...

می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکستآنچـــــنان که تارو پود ...

می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکستآنچـــــنان که تارو پود ...

می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکستآنچـــــنان که تارو پود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط