بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
قسمت دوم :
قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعَالِينَ - گفت: ای ابليس چه چيز مانع تو از سجده كردن بر مخلوقی كه با دست علم و قدرت خود او را آفريدم گرديد؟ آيا تكبر كردی، يا از برترينها بودی؟ بالاتر از اينكه فرمان سجده، تو را نیز شامل گردد!.(سوره ص آیه 75)
و چون با ادعای أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ - من از او بهترم؛ تکبرش را آشکار نمود، از آن مقامات اخراج شد.
تکبر،گاهی آنقدر ظریف است که متکبر خودش هم متوجه کبرخود نمی گردد.
تکبر، از جهل - نادانی و بیخردی نشأت میگیرد و نه تنها مانع از رشد میگردد،بلکه مسببات سقوط رافراهم میسازد.
تکبر، سبب میشود که آدمی نه تنها خود را از دیگران برتر و بهتر ببیند، بلکه از خدا هم بالاتر ببیند، به این گونه که نظر خود را بر حکم خدا ترجیح میدهد و بالاخره به دشمنی با او برمی خیزد؛ چنان که ابلیس لعین چنین کرد!
تکبر، سبب میگردد که آدمی همیشه و فقط به خودش حق دهد و خود را طلبکار دیگران و همگان را بدهکار به خود ببیند؛ چنان که بسیاری از بندگان خدا، در برابر او، مواضع طلبکارانه میگیرند و حتی آن چه اسمش را دعا میگذارند، حالت دستوری دارد، لذا وقتی به اجابت نمیرسد، گلهمند و معترض میشوند که تو چرا خواستۀ مرا محقق نکردی؟!
تکبر، سبب میگردد تا متکبر هیچ لطفی را نبیند و خودش را مستحق هر خوبی از ناحیۀ دیگران بداند؛ حتی اگر خطایی کند و صاحب حق از او بگذرد، میگوید: باید هم گذشت میکرد، این حق من بود؛ حق من بر او بیش از اینهاست!
تکبر، سبب میگردد تا متکبر، خودش را مستحق بهشت رفتن بداند، در حالی که به هیچ وجهی استحقاق بهشت را ندارد، بلکه خداوند منّان، بندگان مؤمنش را از روی رحمت، مغفرت، لطف و فضلش به بهشت میبرد؛ و همچنین متکبر، به هیچ وجهی خود را مستحق عقوبت و جزای کارهایش در جهنم نمیبیند؛ لذا معترضانه میپرسد: چرا خدا من را به جهنم ببرد، مگر من چه کار کردم؟!(ادامه دارد...)
قسمت دوم :
قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعَالِينَ - گفت: ای ابليس چه چيز مانع تو از سجده كردن بر مخلوقی كه با دست علم و قدرت خود او را آفريدم گرديد؟ آيا تكبر كردی، يا از برترينها بودی؟ بالاتر از اينكه فرمان سجده، تو را نیز شامل گردد!.(سوره ص آیه 75)
و چون با ادعای أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ - من از او بهترم؛ تکبرش را آشکار نمود، از آن مقامات اخراج شد.
تکبر،گاهی آنقدر ظریف است که متکبر خودش هم متوجه کبرخود نمی گردد.
تکبر، از جهل - نادانی و بیخردی نشأت میگیرد و نه تنها مانع از رشد میگردد،بلکه مسببات سقوط رافراهم میسازد.
تکبر، سبب میشود که آدمی نه تنها خود را از دیگران برتر و بهتر ببیند، بلکه از خدا هم بالاتر ببیند، به این گونه که نظر خود را بر حکم خدا ترجیح میدهد و بالاخره به دشمنی با او برمی خیزد؛ چنان که ابلیس لعین چنین کرد!
تکبر، سبب میگردد که آدمی همیشه و فقط به خودش حق دهد و خود را طلبکار دیگران و همگان را بدهکار به خود ببیند؛ چنان که بسیاری از بندگان خدا، در برابر او، مواضع طلبکارانه میگیرند و حتی آن چه اسمش را دعا میگذارند، حالت دستوری دارد، لذا وقتی به اجابت نمیرسد، گلهمند و معترض میشوند که تو چرا خواستۀ مرا محقق نکردی؟!
تکبر، سبب میگردد تا متکبر هیچ لطفی را نبیند و خودش را مستحق هر خوبی از ناحیۀ دیگران بداند؛ حتی اگر خطایی کند و صاحب حق از او بگذرد، میگوید: باید هم گذشت میکرد، این حق من بود؛ حق من بر او بیش از اینهاست!
تکبر، سبب میگردد تا متکبر، خودش را مستحق بهشت رفتن بداند، در حالی که به هیچ وجهی استحقاق بهشت را ندارد، بلکه خداوند منّان، بندگان مؤمنش را از روی رحمت، مغفرت، لطف و فضلش به بهشت میبرد؛ و همچنین متکبر، به هیچ وجهی خود را مستحق عقوبت و جزای کارهایش در جهنم نمیبیند؛ لذا معترضانه میپرسد: چرا خدا من را به جهنم ببرد، مگر من چه کار کردم؟!(ادامه دارد...)
- ۴۴۶
- ۲۰ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط