یک روز سگی از کنار 

یک روز سگی از کنار 
شیر خفته ای رد میشد .
وقتی سگ دید شیر خوابیده ، طنابی آورد و شیر را محکم به درختی بست!
وقتی شیر بیدار شد متوجه وضعیتش شد .
و سعی کردتا طناب را
باز کند اما نتوانست .
در همان هنگام خری در حال گذر بود .
شیر رو به خر کرد و گفت:
ای خر اگر مرا از این بند برهانی نیمی از جنگل را به تو میدهم .
خر ابتدا تردد کرد و بعد طناب را از دور دستان شیر باز کرد.
وقتی شیر رها شد و 
خود را از خاک و گرد
و عبار خوب تکانید ،
رو به خر کرد و گفت:
من به تو نیمی از جنگل
را نمیدهم
خر با تعجب گفت:
ولی تو قول دادی!!!
شیر گفت :من به تو تمام جنگل را میدهم .
زیرا در جنگلی که سگان دیگران را بند کشند و خران برهانند دیگر 
ارزش زندگی 
کردن ندارد...

"کلیله و دمنه"
دیدگاه ها (۲)

ﻫَﻤﯿﺸـِـــﮧ ﺁﺯ ﺁﻣَﺪﻥ "ﻥ" ﺑَﺮ ﺳﺮ "ﮐَﻠـــِـــــﻤﺂﺕ" ﻣﯽ ﺗَﺮﺳـــ...

ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﺖ ...ﻣﺤﺘﺎﺝ ﺩﯾﺪﻧﺖ ﻧﯿﺴﺘﻢ ...ﺍﮔﺮﭼﻪ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺁﺭﺍﻣﻢ ﻣ...

کــــامنــــــــت پلیــــــــز فــــــــــــــــــــوریســـ...

صلی الله وعلیک یااباعبدالله.سلامتی وتعجیل درفرج حضرت5صلوات ه...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت چهاردهم: تاوانِ انتخابصدای پ...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وسوم | انتخاب خونصدای رعد، جنگل را لرزا...

یک روز سگی از کنار شیر خفته ای رد میشد . وقتی سگ دید شیر خوا...

یک روز سگی از کنار شیر خفته ای رد میشد . وقتی سگ دید شیر خوا...

یک روز سگی از کنار شیر خفته ای رد میشد.وقتی سگ دید شیر خوابی...

یک روز سگی از کنار شیر خفته ای رد میشد.وقتی سگ دید شیر خوابی...

یک روز سگی از کنار شیر خفته ای رد میشد.وقتی سگ دید شیر خوابی...

یک روز سگی از کنار شیر خفته ای رد میشد.وقتی سگ دید شیر خوابی...

سگی از کنار شیری رد میشد چون او را خفته دید با طنابی شیر را ...

سگی از کنار شیری رد می شد چون او را خفته دید، طنابی آورد و ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط